راز استاد شدن در فیلمنامه نویسی

 یکی از ویژگی های مشترک تمام فیلمنامه های خوب و با کیفیت، توجه به جزئیات در آنهاست و مهارت اصلی فیلمنامه نویسان      حرفه ای هم در تسلط آنها بر جزئیات فیلمنامه هایشان است.

آنها به مرور آموخته اند که فیلمنامه ها از جزئیات و نکته های کوچکی که در یک ساختار هماهنگ در کنار هم قرار گرفته اند، ایجاد می شوند. راز استادی هم همین تسلط بر جزئیات و مهارت داشتن در ایجاد آنهاست.

یکی از دلایل زیاد بودن ساده به نظر رسیدن فیلمنامه نویسی و زیاد بودن فیلمنامه نویس ها نیز همین است. افراد زیادی وجود دارند که به گمان ساده بودن این کار،  فیلمنامه می نویسند. غافل از اینکه آنها ابتدا باید برای کشف و شناخت جزئیات این فن و کسب مهارت ایجاد آنها سالهای زیادی را صرف کنند.

بالاترین مهارت فیلمنامه نویسی

مهمترین بخش فیلمنامه نویسی که خیلی ها نمی توانند و یا از زحمت کشیدن برای انجامش شانه خالی می کنند تبدیل درونیات شخصیت به بیان تصویری، بدون گفتگوها سطحی و روزمره است.

اینکه بتوانیم احساسات درونی شخصیت ها را مثل خشم، عشق، حسادت، غرور و دیگراحساسات را به وسیله کنش هایی به صورت تصویری بیان کنیم یکی از بالاترین هنرهای فیلمنامه نویس است. و هر کس که بتواند آنها را بهتر و با کارهایی جدید و استفاده نشده به تصویر بکشد، مهارت و خلاقیت بیشتری دارد و مسلما فیلمنامه باارزش تری نیز دارد.

این کار یعنی تبدیل احساسات شخصیت ها به تصویر، مخصوصا هنگام اقتباس از از رمان ها و داستان ها اهمیت زیادی دارد. 

تمرینی عالی برای فیلمنامه نویسی

یک تمرین خوب برای فیلمنامه نویسی قطع فیلم ها و سریال ها و حدس زدن ادامه آن است. هر کسی که این تمرین را برای مدت طولانی انجام دهد به نظرم از رفتن کلاس های فیلمنامه نویسی معاف می شود و بعد از مدتی می تواند ساختار و تکنیک ها را کشف کند و ذهنش آنقدر در این زمینه فعال می شود که به راحتی می تواند ساختار خوب برای فیلمنامه هایش طراحی کند.

مطلب زیر از کتاب فیلمنامه نویس برای تلویزیون، به قلم استیون ولتون است:

"بازیگر و کمدین مشهور برایان کانلی، زمانی به من گفت که عادت داشته که طی تماشای طنزهای موقعیت یا نمایش های کوتاه طنز از این روش قطع و وصل استفاده کند. او این کار را برای تقویت خود از موفقیت یا عدم موفقیت طنز انجام می داد. با توجه به موفقیتی که از آن پس نصیبش شد، این شیوه دشوار قابل احترام است."

چند نکته از جشنواره فیلم کوتاه تهران

دیروز با دیدن چند فیلم جشنواره فیلم کوتاه تهران چند نکته به نظرم رسید:

۱- قانون پارتو یا همون ۸۰/۲۰ همه صادق است از جمله جشنواره های سینمایی. تنها ۲۰ درصد فیلم ها ارزش وقت گذاشتن دارند، و به خاطر همین ۲۰ درصد باید ۸۰ درصد مزخرف را هم تحمل کرد، چاره ای نیست.

۲- برای کسانی که قصد فیلمسازی دارند دیدن فیلم های بد و نکته برداری از آنها هم می تواند بسیار مفید باشد، با این تیتر: چگونه فیلم بد نسازیم.

۳-اکثر فیلم ها حتی فیلم های خوب مشکل آب بستن دارند و پر از پلان ها و سکانسهای بیهوده هستند. اولین کار فیلمنامه نویس هنگام بازنویسی حذف است، حذف و یا حداقل کوتاه کردن سکانسها .

 

چرا فیلمنامه های شخصیت محور را بیشتر دوست داریم؟

فیلمنامه های زیادی وجود دارند که بر مبنای حوادث شکل گرفته اند و یا بیشتر اتفاقات آنها را حادثه ها تشکیل می دهند و شخصیت ها کمتر با انتخاب های خود موقعیت جدیدی ایجاد می کنند. چیزی که در این بین فراموش می شود این است که تمام داستان های خوب را شخصیت ها می سازند آنها هستند که با انتخاب های عجیب خود موقعیت های جالب و یا خطرناک ایجاد می کنند.

اصلا همین انتخاب ها غیر معمول آنها که ما را به دیدن فیلم ترغیب می کند چون تقریبا همه ما در زندگی خود معمولا از انتخاب هایی همراه با خطر اجتناب می کنیم و به علت ترس ذاتی که داریم کم خطرترین گزینه ها را انتخاب می کنیم و به همین جهت است که علاقمند به دیدن سرنوشت شخصیت ها با انتخاب های غیرمعمولشان می شویم.

متن زیر قسمتی از کتاب راه داستان نوشته کاترین آن جونز است: 

"داستان جایی است که ضربه های مهم داستان خود را آشکار می کنید. برای اینکه داستان شخصیت محور باشد، این ضربه ها باید از شخصیت ها نشئت بگیرند: نه اینکه چه اتفاقی می افتد، بلکه چگونه و چرا شخصیت کاری را که انجام می دهد، انجام می دهد و چگونه اعمال او باعث دگرگونی خودش و اطرافیانش می شود. به این ترتیب قدرت و تاثیر داستان بیشتر و مسلما جالبتر می شود، به این دلیل که به خواننده یا بیننده امکان می دهد تا با یک نفر همذات پنداری کند و از این راه وارد داستان شود."

تضمین فیلمنامه موفق

" در داستان ما بر آن لحظه، و فقط لحظه ای تمرکز می کنیم که شخصیت کاری را انجام می دهد و پاسخ مفیدی را از جهان خارج انتظار دارد اما در عوض، عمل او باعث برانگیحته شدن نیروهای مخالف می شود. دنیای پیرامون شخصیت به نحوی متفاوت با انتظار او، شدیدتر از انتظار او یا هر دو، واکنش نشان می دهد." 

مطلب بالا بخشی از کتاب داستان نوشته رابرت مک کی است.

به نظرم ایجاد فاصله بین انتظار و واقعیت شخصیت های فیلمنامه بعد از ساختار، مهمترین کار یک فیلمنامه نویس است. هر فیلمنامه نویسی که بتواند مدام غافلگیری هایی منطقی در مسیر فیلمنامه اش ایجاد کند، تا حد زیادی موفقیت خود و فیلمش را تضمین کرده است.

روش تقسیم غذا در فیلمنامه

 " مکالمه چیزی جز تقسیم غذا نیست!

به هر مهمان بیش از توان هضمش نخوران.

همیشه (از غذای) درجه یک به او بده.

اما هر بار کم. 

به هما بده اما نه به اندازه کافی. 

کاری کن که نه از گرسنگی بمیرند نه از پرخوری؛"

این تصنیف کوتاه نوشته جاناتان سوئیفت است که در مجموعه مقالاتش تحت عنوان مکالمات در دویست و پنجاه سال قبل نوشته شده است و در کتاب راهنمای نگارش گفتگو نوشته ویلیام نوبل آمده است.

مهمترین اصلی که هنگام نگارش گفتگو باید مدنظر داشته باشیم خلاصه و موجز بودن گفتگو هاست. کار اصلی ما در فیلمنامه نشان دادن به جای گفتن است پس باید هنگام نوشتن دیالوگ های فیلمنامه به یاد داشته باشیم که:

" یک کلمه بهتر از یک جمله و یک جمله بهتر از یک پاراگراف است."

پرسش "چه خواهد شد اگر؟"

"فرض کنید می خواهید در مورد مادر و دختری بنویسید که دائما با هم دعوا دارند، ولی نمی توانید برای این مضمون جهان شمول، چرخشی تازه و یکه بیابید. چه خواهد اگر دعوا مرافه دائم آنها، باعث شود یک نفر آنها را طلسم کند؟ چه خواهد شد اگر آنها به شکلی جادویی بدن های خود را با هم عوض کنند؟ چه خواهد شد اگر تنها راه بازگشت آنها این باشد که یاد بگیرند همدیگر را درک کنند و بپذیرند؟ "

مطلب بالا از کتاب ۱۰۱ نکته فیلمنامه نویسی نوشته الکسیس نیکی است.

پرسش " چه خواهد شد اگر ... "  کار راه انداز ترین راه ایده پردازی است به شرط آنکه، چندین پرسش ابتدایی را کنار بگذارید تا     ایده های بهتری نصیب تان شود.

مضمون فیلمنامه

" اگر شنیدید مردم از لذت دیدن فیلم یا مجموعه ای تلویزیونی حرف می زنند، معمولا درباره داستان و آنچه عملا روی پرده رخ داده صحبت می کنند.

به ندرت می شنوید کسی در باره درونمایه حرف بزند و حتی وقتی این کار را می کند، تردید دارد و اعتراف می کند که زیاد از این امر مطمئن نیست."

مطلب بالا قسمتی از کتاب فیلمنامه نویسی برای تلویزیون نوشته استیون ولتون است.

زیاد شاهد فیلمنامه هایی هستیم که نویسنده آن به جای تمرکز بر روی داستان، با توجه به مضمونی که در سر دارد داستان فیلمنامه اش را پیش می برد. این دوستان معمولا داستانی را بر روی مضمونی که در سر دارند، سوار می کنند و به همین جهت اغلب فیلمنامه هایشان ساختگی و شعاری از آب در می آید.

به نظرم روش صحیح کار، توجه به ساختار داستانی فیلمنامه و جذاب بودن آن با توجه به اصول داستان نویسی است. اگر داستانی مهیج بنویسیم مضمون آن معمولا خودش را نشان می دهد، فقط کافیست هنگام بازنویسی کمی به آنها شاخ و برگ دهیم.