فیلمنامه نویس نابغه


 نبوغ در فرهنگ لغت به معنای تیزهوش بودن، استعداد قوی، استعداد خلاق و استثنایی داشتن است و همانطور که از کودکی به ما آموختند نوابغ کسانی هستند که هوش آنها بالاتر از حد متوسط است و کلا لازمه نابغه بودن تیزهوش بودن است.
من هم تقریبا مثل همه مردم به این تعریف از نبوغ اعتقاد داشتم تا اینکه چند وقت پیش  این جمله را در یک کتاب آموزش فیلمنامه نویسی خواندم:

                            "نبوغ یعنی حوصله زیاد داشتن"

برای پی بردن به میزان درستی این جمله بیایید کمی به همه موفقیت های زندگی مان فکر کنیم، از شاگرد اول بودن در مدرسه گرفته تا  کسب مدارک دانشگاهی و گرفتن فلان جایزه هنری یا ورزشی، یا موفقیت های کاری و یا حتی کم کردن وَزنمان و خلاصه هر هدفی که به رسیدن به آن افتخار می کنیم...
احتمالا شما هم مثل من به این نتیجه می رسید که دلیل اصلی یا حداقل یکی از دلایل اصلی موفقیت ما در آن زمینه ها داشتن صبر و حوصله بیشتر، نسبت به بقیه بوده است.

به نظرم هیچ چیزی به اندازه داشتن صبر و حوصله برای فیلمنامه نویسی کارساز نیست چونکه ما چه هنگام نوشتن فیلمنامه و چه هنگام بازنویسی های آن و چه مراحل بعد از نوشتن، بیشتر از هر چیزی به حوصله نیاز داریم. پس کافی است برای نابغه بودن در این رشته صبر و حوصله بیشتری نسبت به دیگران داشته باشیم و برای جزئیات زمان بیشتری صرف کنیم.

«صبر یک شبه به دست نمی‌آید. درست مثل عضله‌سازی است. باید هر روز روی آن کار کنید.» — ایکنات ایشواران

چسبیدن فیلمنامه نویس ها بِه هم


یکی از خطاهای شناختی ما انسانها اعتماد بنفس بیش از حد است. مطالعات نشان می دهد در هر جمعی از افراد یک رشته، معمولا بیش از پنجاه درصد آنها میزان تخصص خود را بیشتر از میانگین جمع ارزیابی می کنند.
احتمالا این موضوع در مورد فیلمنامه نویسان و علاقمندان به آن نیز صادق است و یکی از مهمترین دلایل اینکه ما کمتر تمایل به انجام کارهای گروهی داریم و یا کمتر کار خود را در معرض نظر دیگران قرار می دهیم و یا در صورت اظهار نظر دیگران کمتر به آن توجه می کنیم، همین موضوع است.
 ما در ذهن خود، معمولا دانش و توانمندیمان  را بیشتر از دیگران ارزیابی می کنیم و کمتر دیگران را دارای صلاحیت برای همکاری و یا اظهار نظر در مورد نوشته هایمان می دانیم.
 در حالی که دور هم جمع شدن و استفاده از همدیگر برای ما، یکی از اصلی ترین راههای بقا و رشد در این حرفه است.

نویسندگان باید به هم بچسبند، مثل گداها و دزدها.            ارنست همینگوی

فیلمنامه نویسان ویزیتور

کسانی که کار ویزیتوری کرده اند اگر در این زمینه موفق هم نشده باشند  در این کار یکی از اصلی ترین پایه های موفقیت در هر کاری را می فهمند و آن کنار آمدن با کلمه "نه"  است.
 در بازایابی اصلی وجود دارد که می گوید: اگر به اندازه کافی با نه شنیدن کنار بیایید تقریبا به هر چه که بخواهید می رسید.


به نظر می رسد که این اصل برای فیلمنامه نویسان نیز صادق است و در کنار تلاش و تمرین برای یادگیری بیشتر، یکی از مهارت های ضروری برای فیلمنامه نویسان به خصوص کسانی مثل ما که در آغاز راه هستیم، تقویت مهارت نه شنیدن در خود است.
شاید تنها فرق یک سری از فیلمنامه نویسان حرفه ای موجود با تعداد زیادی از همدوره ای های از دور خارج شده شان، فقط و فقط بالا بردن تحمل" نه شنیدن" از دیگران و به خصوص از تهیه کنندگان  بوده است.

ابلهانه فیلمنامه بنویسید و ....


 خیلی از ما با اینکه کلی ایده برای نوشتن داریم ولی چیزی نمی نویسیم و شایدم یه دفترچه درست کردیم و داخلش روزی دو سه تا ایده می نویسیم و دلِمونو خوش کردیم به اینکه دنبال یه چیز خوب برای نوشتنیم.
غافل از اینکه احتمالا دلیل اصلی دنبال ایده بهتر گشتن برای نوشتن، همون ترس از نوشتنه.
 اینجوری به این بهانه که اینا ارزش صرف وقتو ندارند و  باید اول یه ایده خوب پیدا کنم و بعدش شروع می کنم، دائم در حال توجیح خودمون و دلیل تراشیدن برای ننوشتن هستیم.
یکم فکر کردن قبل از شروع به نوشتن خوبه ولی فکر کردن زیاد مطمئنا مارو فیلمنامه نویس نمی کنه و در بهترین حالتش شاید مارو فیلسوفی چیزی بکنه.
باید اول از همه بنوییسم و وقتی داستانمون موجودیت پیدا کرد، بعدش می تونیم تو مراحل بعد اونو اصلاح کنیم که این همون " با قلبتون بنویسد و با مغزتون  بازنویسی کنیده" که بهترین توصیه برای از بین بردن ترس از نوشتنه.
پس بهتره همین حالا چندتا برگه کاغذ برداریم و به جای فکر کردن فقط بنویسیم و بنوسیم و هر چی تا حالا توی ذهنمون ساختیمو روی کاغذ بیاریم و این گفته دیود لانگ  رو به یاد داشته باشیم که می گه:
نمی توانید بنشینید و فکر کنید، باید بنشینید و بنویسید.

شرایط رها کردن کار


ست گودین در کتاب شیب این نقل قول را از قهرمان ماراتن، دیک کالینز، می آورد:

" قبل از شروع تصمیم بگیرید که چه شرایطی می تواند شما را وادار به کناره گیری از مسابقه کند. نباید بعد از مسابقه بگویید،《آخ جون، پایم آسیب دیده، آب بدنم کم شده، خوابم می آید، خسته ام، هوا سرد است، و باد می وزد.》و بخواهید از مسابقه کنار بکشید. اگر تصمیمی که می گیرید بر اساس حس و حال آن لحظه باشد، به احتمال تصمیم غلطی می گیرید"

به نظرم این توصیه بعد از دونده های ماراتن بیشتر از هر کسی به درد ما می خورد و  راه حل آن هم برای فیلمنامه نویس ها انجام این توصیه ست گودین است " که حتما و حتما قبل از شروع به نوشتن، تعیین کنیم تحت چه شرایطی و در چه زمانی کار را ول می کنیم و بعد به آن بچسبیم".

این موضوع مهم که بارها در وبلاگ در موردش مطلب نوشتم به نظرم مهمترین مبحث در هدف گذاری است که نه تنها در فیلمنامه نویسی بلکه در تمام جنبه های زندگی کاربرد دارد.

مایه گذاشتن برای فیلمنامه نویس شدن


یه ضرب المثل که نمی دونم مال کجاست و من دوستش دارم اینه:

می دونی فرق بین درگیرشدن توی یه کار و مایه گذاشتن برای اون کار چیه؟
به ساندویچ گوشت و تخم مرغ نگاه کن:
مرغ درگیر پروژه بوده. اما گاو براش جون گذاشته.

بنظرم گیر اصلی کار خیلی از ما در رسیدن به اهدافمون همینه.
خیلی از ما حتی درگیر فیلمنامه نویسی هم نیستیم یعنی زمانی که برای نوشتن فیلمنامه و یا آموختن و تمرین این فن در روز اختصاص می دهیم حتی کمتر از ساعاتیه که با گوشی هامون مشغولیم ولی پای صحبت که میشه هممون از وجود مافیای سینما و نداشتن شانس و پارتی و وجود هزار جور مانع دیگه حرف برای گفتن داریم.

ترس اولین فیلمنامه

 امروز در سایت شاهین کلانتری عزیز نوشته زیرا را از مارک تواین خواندم: 

حضرت آدم تنها کسی بود که وقتی چیزی می گفت مطمئن بود کسی قبل از او چنین چیزی نگفته است.

بنظرم اگر مدام از این بترسیم که ممکنه حرفمون تکراری باشه یا  اینکه به این فکر کنیم که دیگران خیلی بهتر از من فیلمنامه این موضوع را نوشته اند و یا از اظهار نظر دیگران در مورد نوشته هامون بترسیم، احتمالا همیشه همون آدم بی تجربه باقی می مانیم و راه به جایی نمی بریم.

ایده + یکم شجاعت × خلاقیت + حوصله = فیلمنامه خوب

یادمان باشد همه کسانی که امروز سر صف هستند، زمانی نه چندان دور، ته صف ایستاده بودند.