مشکلی بنام صحنه های کم خاصیت در فیلمنامه ها
یعنی صحنه ظرفیت خوبی برای ایجاد و یا برانگیختن احساسات تماشاگر را تا حد خوبی دارد ولی فیلمنامه نویس از آن استفاده نمیکند که دلیلش هم می تواند عدم توجه به این نکته خیلی مهم است که هر صحنه از فیلم هم مانند خود فیلم دارای شروع، میان و پایان باشد و داری نقطه اوج باشد.
هر صحنه باید از نظر احساسی از شروع تا پایانش دارای انتقال احساسی باشد یعنی اگر شخصیت اصلی در ابتدای صحنه امیدوارانه کاری را انجام می دهد در انتهای صحنه ما ناامیدی او را باید حس کنیم.
بهتر است برای اینکار برای هر صحنه یک اسم تعیین کنیم و تک جمله کل صحنه را بیاوریم بعد بر اساس اینکه هدف در این صحنه چیست انتقال احساسی آن را هم طراحی کنیم. یعنی در کنار جلو بردن فیلم این صحنه باید قابلیت درگیر کردن و درگیر نگه داشتن تماشاگر را داشته باشد.