تکنیک روایی فیلمنامه

اهمیت نحوه رویت یک داستان کمتر از خود داستان نیست.

در حال حاضر شاهد استفاده از روایت های مختلف در فیلم ها هستیم  که گاهی آنقدر خوب انجام می شود که خود داستان  فیلمنامه را تحت تاثیر قرار می دهد و حتی برخی ضعف های فیلمنامه  آن را می پوشاند.

یکی از انواع روایت روایت غیر خطی است. که طبق تعریف ویکی پدیا به شرح زیر است:

"تکنیک روایی در ادبیات داستانی، فیلم و سایر قالب‌های روایی است که در آن ترتیب یا سیر زمانیرویدادها به‌هم می‌ریزد. روایت غیرخطی منطق علی وقایع را با استفاده از تمهیدهایی نظیر روایت در روایت، خطوط داستانی موازی و تداعی‌های رؤیاگون دستخوش دگرگونی می‌کند.

این شیوه غالباً با هدف شبیه‌سازی سازوکار حافظه و تداعی خاطره در مغز انسان به‌کار رفته است، اما دلایل استفاده از آن به این مورد منحصر نمی‌شود."

به نظرم بهترین راه کسب تجربه در این زمینه بعد از دیدن اینگونه فیلم ها و فکر کردن در مورد نحوه روایت آنها، نوشتن فیلمنامه های کوتاه با استفاده از تکنیک های روایی مختلف است.

شهامت یک فیلمنامه نویس

آیا شهامت رد شدن یا حتی مسخره شدن را دارم؟

دیروز مطلبی از صفحه آخر کتاب داستان رابرت مک کی خواندم که آخرین توصیه او به فیلمنامه نویسان در کتاب است. آخرین توصیه رابرت مکی بعد از همه اصولی که در کتاب فوق العاده اش به علاقمندان فیلمنامه نویسی می کند و آن را بالاتر از همه مهارت ها و استعدادها معرفی می کند، داشتن شهامت است.

به این فکر می کردم که تا چه حد شهامت پذیرفته نشدن و یا حتی مسخره شدن را دارم. و آیا داشتن شهامت واقعا ضروری است یا نه؟

 به نظرم اولین آسیبی که نگرانی مدام از برخورد دیگران با نوشته هایمان می رساند اتلاف انرژی ما است. فکر کردن به این موضوع می تواند بخش قابل توجهی از انرژی و توان ما را از بین ببرد و همچنین این کار باعث از بین رفتن زمان محدودی که در اختیار داریم می شود، زمانی که می توانیم استفاده های فراوانی از آن ببریم.

آسیب مهمتری که نگرانی از نظر دیگران و نداشتن شهامت ارائه فیلمنامه هایمان می تواند داشته باشد، پرورش نیافتن مهارت است. بعد شنیدن نظرات دیگران بهتر می توانیم به تحلیل کار خود بپردازیم. و خودمان از بخش مهمی از یادگیری و کسب تجربه محروم می کنیم.

به نظرم تا زمانی که شهامت لازم برای شنیدن هر گونه نظری را از دیگران در خودمان ایجاد نکنیم، هنوز آمادگی لازم برای حرفه شدن در این زمینه را نداریم.

 گاهی فکر می کنم پذیرش احتمال مسخره شدن توسط دیگر بهایی است که هر تازه کاری باید بپردازد تا حرفه ای شود. 

 

 

این جمله را که اولین بار در کتاب راه داستان نوشته کاترین آنجونز دیدم، خیلی دوست دارم.

جهان نه از اتم ها که از داستان ها ساخته شده است.        موریل رو کایزر

روشی برای ایجاد شخصیت های طنز

یکی از راههای ایجاد طنز در فیلمنامه های کمدی در نظر گرفتن شخصیت هایی است که آنها برای انجام هدفی که در فیلمنامه برایشان در نظر گرفته شده است از حداقل توانایی لازم هم برخوردار نیستند.

برای مثال یکی از شخصیت های فرعی در فیلمنامه شما در مقاطعی از فیلم باید مدام برای انجام کاری بدود شما برای این منظور می توانید شخصیتی تعریف کنید که او هنگام سریع راه رفتن به طرز مسخره ای راه می رود و از اینکه سریع راه برود متنفر است چون مدام روی زمین می افتد.

برای این منظور بعد از تعریف وظایفی که برای هر یک از شخصیت ها در نظر گرفتیم برای یکی از آنها می توانیم از نقص جسمانی دقیقا برخلاف وظیفه ای که از او در شرایط جدید ایجاد شده انتظار دارند، استفاده کنیم.

با قرار دادن شخصیت ها در موقعیت هایی متضاد با ویژگی های جسمانی و یا روحی آنها می توان صحنه های طنز خوبی ایجاد کرد و قسمتی از بار طنز فیلم را این گونه شخصیت ها به راحتی می توانند بر عهده بگیرند و حتی در اواخر فیلم هم می توان صحنه ای برای آنها در نظر گرفت که بر شرایط شان غلبه کرده اند و و آنها نیز تغییری را پشت سر گذرانده اند.

برای تمرین در این زمینه هم می توان در هر زمان حتی هنگام راه رفتن در خیابان می توانیم افراد مختلف را ناتوان از انجام کارهای معمولی که انجام می دهند تصور کرد و صحنه های طنزی در ذهن ایجاد کنیم.

بُنمایه اصلی فیلمنامه

هر کس بتواند موضوع شکاف بین انتظار و نتیجه را درک کند و هنگام نوشتن فیلمنامه آن را مدنظر داشته باشد  و بتواند آن را اجرا کند تا حد زیادی مهارت نوشتن فیلمنامه نویسی را کسب کرده است.

شکاف میان انتظار و نتیجه در همه فیلم ها از درام گرفته تا کمدی از جنگی گرفته تا  ملودرام از ژانر وحشت گرفته تا کودک بُنمایه اصلی را فیلمنامه را تشکیل می دهد. در تمام اینها شکافی که بین انتظار شخصیت ها از کنش خود دارند و نتیجه ای که حاصل می شود ماجراهای فیلم را می سازد و این ماجراها با ترتیبی که در کنار هم قرار می گیرند فیلم را به وجود می آورند.

کار اصلی ما به عنوان فیلمنامه نویس به وجود آوردن این شکاف ها است به طوری که قابل پیش بینی نباشند و در عین حال منطقی هم باشند و یا اینکه دقت کنیم و مخصوصا هنگام  بازنویسی با جاسازی اطلاعات آن را منطقی کنیم. 

کنش هایی که شخصیت ها اعم از اصلی و فرعی انجام می دهند به امید رسیدن به نتیجه مورد نظررشان است که آنها را انجام می دهند ولی هنگامی که با نتیجه ای روبرومی شوند که به هیچ عنوان منتظرش نبودن و معمولا در وضعیت نا مطلوب می افتند همین گرفتاری های غیرقابل پیش بینی و همین پیچش های داستانی است که باعث ایجاد لذت در تماشاگر می شود. 

با هر شکافی که استادانه در طول فیلمنامه ایجاد می کنیم تماشاگر هم شاهد به هم خوردن پیش بینی هایش می شود و لذتی را تجربه می کند که منحصربفرد است و در جای دیگری جز سینما نمی تواند آن را بیابد و دلیل اصلی رفتن او به سینما هم همین است.

 

رسالت فیلمنامه نویس

دیروز این عکس نوشته به عنوان پیام اختصاصی از طرف سایت متمم برایم ارسال شد. 

چگونه در کنار نوشتن اثری جذاب، کاری کنیم که جهان به جای بهتری برای زندگی موجودات  تبدیل شود.

فیلمنامه و جادویی به نام بازنویسی

امروز مصاحبه کریستوفر نولان کارگردان و فیلمنامه نویس بریتانیایی را می خواندم. او در قسمتی از مصاحبه اش می گوید تا پانزده مرتبه فیلمنامه اش را بازنویسی می کند و اشاره می کند فیلمنامه هایی که می خوانیم شامل این تعداد بازنویسی و تغییراتی است که حین تولید اعمال می شود. اودر بخش دیگری از مصاحبه اش می گوید من انرژی زیادی صرف نوشتن سه یا چهار صفحه می کنم و بعد روزها و روزها صرف کوتاه کردنشان می کنم.

لازمه این کار فکر کردن و تجسم کردن صحنه ها در حین نوشتن دستنویس های اولیه است. اینکه صحنه هایی که به ذهنمان می رسد بدون خودسانسوری بنویسیم. در مدتی که مشغول نوشتن دستنویس اولیه هستیم هر چه بیشتر بنویسم و جزئیات بیشتری از آنچه در ذهن داریم بنویسیم، نتیجه بهتری می گیریم.

بر عکس معمولا هنگام نوشتن دستنویس اولیه سعی کنیم به سرعت و بدون پرداختن به جزئیات صحنه به سراغ صحنه بعدی برویم و از نوشتن جزئیاتی که در ذهن داریم خودداری می کنیم.

داشتن برگه های زیادی از دستنویس اولیه یکی از نشانه های فیلمنامه خوب است زیرا نشان دهنده پرداختن به جزئیات است هر چند ممکن است خیلی از از این جزئیات هنگام بازنویسی حذف و یا تغییر کنند.

لازمه پرداختن به جزئیات و فرار نکردن از آنها و یا به نوعی تنبلی نکردن هنگام نوشتن دستنویس اولیه، اختصاص زمان کافی برای فکر کردن به ایده ای است و اینکه آنقدر با آن ایده در ذهن کلنجار رفته باشیم که بتوانیم فیلم را در ذهن مجسم کنیم و ببینیم و سپس هر آنچه می بینیم را روی کاغذ بیاوریم.