فیلمنامه کوتاه خرشانس


خرشانس

خارجی خیابان روز

در یک خیابان کم رفت و آمد در کنار یک پارک کوچک، امیر حدودا سی ساله و لاغر  باصورت و دستهایی کثیف، موهایی ژولیده و  لباسهایی سیاه و کثافت در حالی که گونی زباله ای به دوش دارد به جوی کنارخیابان که نگاه می کند پیرزنی لاغر با چادری گلدار در حالی که به او نگاه می کند، سرش را تکان می دهد و از کنارش رد می شود.
امیر در حال نگاه کردن به جوی چیزی کنار لاستیک یک ماشین چیزی نظرش را جلب می کند.
از زیر لاستیک ماشین آن را بر می دارد. یک کیف دستی کوچک است آن را باز می کند نگاهی می کند گونی اش را داخل جوی پرت می کند و کیف به دست داخل دستشویی کنار خیابان می شود.

خارجی خیابان روز
چند دقیقه بعد امیر با موهایی مرتب و دست و صورت و سر و وضعی تمیز از  دستشویی بیرون می آید. پشت همان ماشین می ایستد و به رستوران آن طرف خیابان را نگاه می کند ناگهان ماشین دنده عقب به او می زند و او  داخل جوی می افتد.
راننده که یک خانم حدودا چهل ساله و چاق و عینکی است پیاده می شود پشت ماشین می آید چیزی نمی بیند کیف را روی زمین می بیند جیبهایش مانتو اش را میگردد با خوشحالی کیف را برمی دارد چک می کند و سوار ماشین می شود و می رود.
چند ثانیه بعد امیر با همان سر و وضع کثافت با گونی اش از داخل جوی بیرون می آید. او اطراف را نگاه می کند که پیرزن چادری یک ظرف غذا به او می دهد و میرود.

 

امیرحسین جواهری

کاغذ سفید


کاغذی جوید که آن بنوشته نیست                         تخم کارد موضعی که کشته نیست
تو برادر موضع ناکشته باش                                 کاغذ اسپید نابنوشته باش
تا مشرف گردی از نون و القلم                               تا بکارد در تو تخم آن ذوالکرم   

چند بیتی از مولوی و توصیه به اینکه در نوشتن حرف خودت را بزن و تقلید نکن.

برایم جالب بود، این ابیات را خانم کاترین آن جونز در فصل یازدهم کتاب راه داستان آورده است.

روش منحصربفرد فیلمنامه نویسی


اگر کارمونو به روشی که دوست داریم انجام بدیم و به اندازه کافی صبر داشته باشیم و اونو مدام بهبود ببخشیم،  احتمالا در آینده از روش ما به عنوان یکی از راههای رسیدن موفقیت نام می برند و عده ای هم آن را به دیگران  آموزش می دهند.

در مورد نوشتن فیلمنامه هم ما فعلا فقط باید بنویسیم و بنویسیم و از امتحان کردن روش های مختلف نوشتن نترسیم تا روشی که هم ازش لذت می بریم و  هم نتیجه بخشه، را  پیدا کینم.

به کسانی گوش نکن که می گویند" (کار) به این روش انجام نمی شود" اگر میکل آنژ کف کلیسای سیستین را نقاشی می کرد مسلما تا حالا پاک شده بود.
نیل سایمون

تنها آزاد اندیش است که از نوشتن مطالب احمقانه نترسد.              آنتوان چخوف

گفتن این حرف مثل خیلی حرف های دیگه ساده ست و اجرای اون دشوار

.با اینحال به نظرم اگر کسی لذت این نوع نوشتن رو بچشه دیگه نمی تونه به راحتی ازش بگذره.

تمرین استعاره نویسی

اگر به نوشتن در هر زمینه ای علاقه داشته باشید احتمالا اهمیت استعاره ها را می دانید.  استفاده از استعاره یکی از توانایی های خاص بشر است و یکی از مهمترین مهارتهایی است که هر نویسنده ای باید داشته باشد.

استعاره نویسی برای نوشتن دیالوگ هم برای فیلمنامه نویسان اهمیت زیادی دارد چون بخشی از گفتگوها روزانه ما را از استعاره ها تشکیل شده اند.

یک تمرین خوب برای پرورش این مهارت را من از دوست خوبم شاهین کلانتری آموختم. این تمرین به این صورت است که هر روز حداقل ده بار یک کلمه را در این جمله بگذاریم و این جمله را با کلمات مختلف کامل کنیم.

مثلا سیب مثل .............. است. و ده بار با کلمات مختلف این جمله را کامل می کنیم.

چهل سال صبر

امروز این جمله را در کانال تلگرام دوست خوبم شاهین کلانتری از پائیلو کوئیلو خواندم: 

چهل سال طول کشید تا اولین کتابم را بنویسم.

قابل توجه کسانی که منتظرند تا با اولین نوشتشون دنیا رو فتح کنند و دائم از بی عدالتی ها ابراز ناراحتی می کنند.

فیلمنامه کوتاه حیات وحش


حیات وحش

داخلی- رستوران- روز

یک رستوران سنتی حدودا 50 متری که دورتادور آن تخت هایی فرش شده است که روی بیشتر آنها غذاهای مختلف نیمه کاره وجود دارد.
موسیقی سنتی با صدای آرام در رستوران پخش می شود و تلویزیونی بزرگ نیز مستند حیات وحش و شکار را نشان می دهد ولی هیچ کس در رستوران  نیست.
روی یکی از تختهای روبروی در که دو بشقاب بزرگ و یک بشقاب کوچک وجود دارد روی بشقاب کوچکتر خون ریخته شده  و رد خون کف رستوران نیز وجود دارد.
یک پسربچه حدودا 15ساله سرش را با احتیاط داخل رستوران می کند و داخل را نگاه می کند و بعد آرام وارد میشود و همچنان که اطراف را نگاه می کند روی تختی که کنار تخت خونی است می نشیند و شروع به خوردن می کند.
چند ثانیه بعد زن و مردی حدودا سی، سی و پنج ساله با احتیاط وارد می شوند و در کنار پسر بچه مینشنند و شروع به خوردن غذا می کنند.
بعد از آنها چند خانواده دیگر هم با احتیاط وارد رستوران می شوند و هر کدام روی تختی می نشینند و غذایشان را می خورند.
آخر از همه یک زن و مرد حدودا سی ساله وارد رستوران می شوند و پشت تخت خونی می نشینند و بشقاب هایشان را بر می دارند و شروع به خوردن می کنند.
در رستوران همه در حال خوردن هستند  و گفتگو با هم هستند و گهگاه اطراف را نگاه می کنند.
ناگهان صدای شلیک گلوله شنیده می شود همه وحشت زده بدون توجه دیگران فقط فرار می کنند.
آخرین نفر همان بچه پانزده ساله است که در حالی که خون از پایش میریزد در حال خارج شدن بیرون از در رستوران روی زمین می افتد و رستوران دوباره خالی می شود.

امیرحسین جواهری

فیلمنامه کوتاه پارک دانشجو

پارک دانشجو

داخلی- اتوبوس-روز

داخل اتوبوس شهری در قسمت مردانه تنها امیر حدودا بیست و پنج ساله با تیشرت یقه باز قرمز و ابروهایی نازک و کمی آرایش در صندلی های وسط و کنار پنجره نشسته است. و در قسمت زنانه اتوبوس دو دختر پشت به قسمت مردانه با هم حرف زدن حرف می زنند.

اتوبوس در ایستگاه می ایستد و کمال حدودا پنجاه ساله و چاق با کت و شلوار نسبتا کهنه وارد اتوبوس می شود. با دیدن امیر به او خیره می شود و روی صندلی روبروی او می نشیند.
امیر با نشستن کمال روبه او: آقا می خوام برم انقلاب کدوم ایستگاه پیاده شم؟
کمال( نگاهی به خیابان می اندازد و بعد دوباره امیر نگاه می کند): کجا انقلاب می خوای بری؟
امیر: نزدیکای پارک دانشجو
کمال (با خنده ): کجا؟
امیر (با خجالت): چارراه کالج
  کمال( با همان لبخند): ایستگاه بعد نه، سه تا ایستگاه بعدش پیاده شو،
امیر: مرسی
امیر بیرون را نگاه می کند و کمال هم گاهی او را و گاهی بیرون را نگاه می کند.
اتوبوس در ایستگاه نگه می دارد کسی سوار نمی شود، دوباره حرکت می کند.
کمال ناگهان دردی در قفسه سینه احساس می کند. دستش را در جیبش می کند می خواهد قوطی پلاستیکی را از جیبش درآورد  قوطی روی زمین می افتد و قل می خورد و زیر پای امیر می رود.
کمال در حال درد کشیدن: اون قوطی روبده
امیر قوطی را بر می دارد آن را به طرف کمال می گیرد متوجه درد او میشود کمال دست دراز می کند تا قوطی را بگیرد امیر دستش را تکان می دهد چندین با هر بار که کمال دست دراز می کند تا قوطی را بگیرد امیر دستش را تکان می دهد و می خندد.
کمال در حال درد کشیدن : بده من اونو آشغال
امیر دستش را پس می کشد
کمال( با دیدن اینکار در حالی که سینه اش را گرفته): خواهش می کنم  بدش من
امیر( خنده): جیغ بزن تا بدم
کمال: چی؟
امیر: جیغ ....جیغ بزن تا بدمش
کمال: باصدا ضعیف سعی می کند جیغ بزند.
امیر می خندد کمی مکث می کند: کیفتو بده من
کمال با تعجب او را نگاه می کند
امیر قوطی را بیرون از پنجره اتوبوس می برد: ندی میندازمش... بجنب
کمال به زور کیفش را از جیبش در می آورد و به امیر می دهد.
امیر پولهایش را برمی دارد اتوبوس در ایستگاه می ایستد. امیر هنگام دادن کیف و قوطی قرص را به کمال و بلند شدن پولهای کمال را به او نشان می دهد: بقیه شو با تاکسی میرم. از اتوبوس خارج می شود.
کمال در قوطی را به زحمت باز می کند و یک قرص زیر زبانش می گذارد.

فیلمنامه کوتاه

لطفا یک آفتابه آب بریزید

داخلی- توالت- روز
یک توالت کثیف که که در و دیوار آن  پر از یادگاری و خیس است. نمای دوربین به در توالت است که بزرگ نوشته لطفا یک آفتابه آب بریزید.
امیر حدودا سی ساله و لاغر با کت و شلوار سفید و کروات و هندزفیری بلوتوث به گوش با عجله وارد توالت می شود. سایه او در حالی که موسیقی گوش می کند و با آن تکرار می کند و ایستاده دستشویی می کند روی دیوار است.
بعد از چند ثانیه که کارش تمام می شود هنگام بیرون رفتن چیزی توجهش را جلب می کند بعد از کمی مکث به سمت آن می رود دوربین هم تا بحال ثابت بوده به سمت حرکت او پن می کند.
یک گوشی تلفن قدیمی و سلطنتی گوشه توالت است. امیر با تعجب به سمت آن می رود با تردید شماره گیرش را می چرخاند به محض دست زدن زنگ آن به صدا در می آید امیر با تردید تلفن را بر می دارد ولی صدایی نمی آید ناگهان از گوشی تلفن آب بیرون می آید و روی لباس های امیر می ریزد او عصبانی شده گوشی را محکم سرجایش می کوبد شدت آب بیشتر می شود.
نمای دوربین روی همان تلفن است از واکنش امیر متوجه می شویم از چاه توالت هم آب بیرون میزند امیر دستگیره در را فشار می دهد تا فرار کند ولی در قفل است.
او بعد از چند بار تلاش و کوبیدن در شروع به دادو بیداد می کند سطح آب کثیف بالاتر می آید و حالا تا زانوهای او رسیده است.
امیر به اطراف نگاه می کند به سمت هواکش که در فاصله دومتری روی دیوار است می رود پایش را روی تلفن می گذارد سعی می کند از مجرای آن در خواست کمک کند تلفن از زیر پایش میلغزد دستش رها می شود و امیر با شدت به روی زمین و داخل آب می افتد.
بعد از چند ثانیه آب قطع می شود و سطح آب پایین می آید. با تمام شدن آب و خالی شدن کف توالت هیچ اثری از امیر وجود ندارد چند ثانیه بعد هم یک پیرمرد در حالی که کمربندش را باز می کند با عجله وارد توالت می شود و در را می بندد.

فیلمنامه کوتاه

لطفا یک آفتابه آب بریزید

داخلی- توالت- روز
یک توالت کثیف که که در و دیوار آن  پر از یادگاری و خیس است. نمای دوربین به در توالت است که بزرگ نوشته لطفا یک آفتابه آب بریزید.
امیر حدودا سی ساله و لاغر با کت و شلوار سفید و کروات و هندزفیری بلوتوث به گوش با عجله وارد توالت می شود. سایه او در حالی که موسیقی گوش می کند و با آن تکرار می کند و ایستاده دستشویی می کند روی دیوار است.
بعد از چند ثانیه که کارش تمام می شود هنگام بیرون رفتن چیزی توجهش را جلب می کند بعد از کمی مکث به سمت آن می رود دوربین هم تا بحال ثابت بوده به سمت حرکت او پن می کند.
یک گوشی تلفن قدیمی و سلطنتی گوشه توالت است. امیر با تعجب به سمت آن می رود با تردید شماره گیرش را می چرخاند به محض دست زدن زنگ آن به صدا در می آید امیر با تردید تلفن را بر می دارد ولی صدایی نمی آید ناگهان از گوشی تلفن آب بیرون می آید و روی لباس های امیر می ریزد او عصبانی شده گوشی را محکم سرجایش می کوبد شدت آب بیشتر می شود.
نمای دوربین روی همان تلفن است از واکنش امیر متوجه می شویم از چاه توالت هم آب بیرون میزند امیر دستگیره در را فشار می دهد تا فرار کند ولی در قفل است.
او بعد از چند بار تلاش و کوبیدن در شروع به دادو بیداد می کند سطح آب کثیف بالاتر می آید و حالا تا زانوهای او رسیده است.
امیر به اطراف نگاه می کند به سمت هواکش که در فاصله دومتری روی دیوار است می رود پایش را روی تلفن می گذارد سعی می کند از مجرای آن در خواست کمک کند تلفن از زیر پایش میلغزد دستش رها می شود و امیر با شدت به روی زمین و داخل آب می افتد.
بعد از چند ثانیه آب قطع می شود و سطح آب پایین می آید. با تمام شدن آب و خالی شدن کف توالت هیچ اثری از امیر وجود ندارد چند ثانیه بعد هم یک پیرمرد در حالی که کمربندش را باز می کند با عجله وارد توالت می شود و در را می بندد.

فیلمنامه کوتاه

لطفا یک آفتابه آب بریزید

داخلی- توالت- روز
یک توالت کثیف که که در و دیوار آن  پر از یادگاری و خیس است. نمای دوربین به در توالت است که بزرگ نوشته لطفا یک آفتابه آب بریزید.
امیر حدودا سی ساله و لاغر با کت و شلوار سفید و کروات و هندزفیری بلوتوث به گوش با عجله وارد توالت می شود. سایه او در حالی که موسیقی گوش می کند و با آن تکرار می کند و ایستاده دستشویی می کند روی دیوار است.
بعد از چند ثانیه که کارش تمام می شود هنگام بیرون رفتن چیزی توجهش را جلب می کند بعد از کمی مکث به سمت آن می رود دوربین هم تا بحال ثابت بوده به سمت حرکت او پن می کند.
یک گوشی تلفن قدیمی و سلطنتی گوشه توالت است. امیر با تعجب به سمت آن می رود با تردید شماره گیرش را می چرخاند به محض دست زدن زنگ آن به صدا در می آید امیر با تردید تلفن را بر می دارد ولی صدایی نمی آید ناگهان از گوشی تلفن آب بیرون می آید و روی لباس های امیر می ریزد او عصبانی شده گوشی را محکم سرجایش می کوبد شدت آب بیشتر می شود.
نمای دوربین روی همان تلفن است از واکنش امیر متوجه می شویم از چاه توالت هم آب بیرون میزند امیر دستگیره در را فشار می دهد تا فرار کند ولی در قفل است.
او بعد از چند بار تلاش و کوبیدن در شروع به دادو بیداد می کند سطح آب کثیف بالاتر می آید و حالا تا زانوهای او رسیده است.
امیر به اطراف نگاه می کند به سمت هواکش که در فاصله دومتری روی دیوار است می رود پایش را روی تلفن می گذارد سعی می کند از مجرای آن در خواست کمک کند تلفن از زیر پایش میلغزد دستش رها می شود و امیر با شدت به روی زمین و داخل آب می افتد.
بعد از چند ثانیه آب قطع می شود و سطح آب پایین می آید. با تمام شدن آب و خالی شدن کف توالت هیچ اثری از امیر وجود ندارد چند ثانیه بعد هم یک پیرمرد در حالی که کمربندش را باز می کند با عجله وارد توالت می شود و در را می بندد.

فیلمنامه کوتاه

لطفا یک آفتابه آب بریزید

داخلی- توالت- روز
یک توالت کثیف که که در و دیوار آن  پر از یادگاری و خیس است. نمای دوربین به در توالت است که بزرگ نوشته لطفا یک آفتابه آب بریزید.
امیر حدودا سی ساله و لاغر با کت و شلوار سفید و کروات و هندزفیری بلوتوث به گوش با عجله وارد توالت می شود. سایه او در حالی که موسیقی گوش می کند و با آن تکرار می کند و ایستاده دستشویی می کند روی دیوار است.
بعد از چند ثانیه که کارش تمام می شود هنگام بیرون رفتن چیزی توجهش را جلب می کند بعد از کمی مکث به سمت آن می رود دوربین هم تا بحال ثابت بوده به سمت حرکت او پن می کند.
یک گوشی تلفن قدیمی و سلطنتی گوشه توالت است. امیر با تعجب به سمت آن می رود با تردید شماره گیرش را می چرخاند به محض دست زدن زنگ آن به صدا در می آید امیر با تردید تلفن را بر می دارد ولی صدایی نمی آید ناگهان از گوشی تلفن آب بیرون می آید و روی لباس های امیر می ریزد او عصبانی شده گوشی را محکم سرجایش می کوبد شدت آب بیشتر می شود.
نمای دوربین روی همان تلفن است از واکنش امیر متوجه می شویم از چاه توالت هم آب بیرون میزند امیر دستگیره در را فشار می دهد تا فرار کند ولی در قفل است.
او بعد از چند بار تلاش و کوبیدن در شروع به دادو بیداد می کند سطح آب کثیف بالاتر می آید و حالا تا زانوهای او رسیده است.
امیر به اطراف نگاه می کند به سمت هواکش که در فاصله دومتری روی دیوار است می رود پایش را روی تلفن می گذارد سعی می کند از مجرای آن در خواست کمک کند تلفن از زیر پایش میلغزد دستش رها می شود و امیر با شدت به روی زمین و داخل آب می افتد.
بعد از چند ثانیه آب قطع می شود و سطح آب پایین می آید. با تمام شدن آب و خالی شدن کف توالت هیچ اثری از امیر وجود ندارد چند ثانیه بعد هم یک پیرمرد در حالی که کمربندش را باز می کند با عجله وارد توالت می شود و در را می بندد.

فیلمنامه کوتاه

لطفا یک آفتابه آب بریزید

داخلی- توالت- روز
یک توالت کثیف که که در و دیوار آن  پر از یادگاری و خیس است. نمای دوربین به در توالت است که بزرگ نوشته لطفا یک آفتابه آب بریزید.
امیر حدودا سی ساله و لاغر با کت و شلوار سفید و کروات و هندزفیری بلوتوث به گوش با عجله وارد توالت می شود. سایه او در حالی که موسیقی گوش می کند و با آن تکرار می کند و ایستاده دستشویی می کند روی دیوار است.
بعد از چند ثانیه که کارش تمام می شود هنگام بیرون رفتن چیزی توجهش را جلب می کند بعد از کمی مکث به سمت آن می رود دوربین هم تا بحال ثابت بوده به سمت حرکت او پن می کند.
یک گوشی تلفن قدیمی و سلطنتی گوشه توالت است. امیر با تعجب به سمت آن می رود با تردید شماره گیرش را می چرخاند به محض دست زدن زنگ آن به صدا در می آید امیر با تردید تلفن را بر می دارد ولی صدایی نمی آید ناگهان از گوشی تلفن آب بیرون می آید و روی لباس های امیر می ریزد او عصبانی شده گوشی را محکم سرجایش می کوبد شدت آب بیشتر می شود.
نمای دوربین روی همان تلفن است از واکنش امیر متوجه می شویم از چاه توالت هم آب بیرون میزند امیر دستگیره در را فشار می دهد تا فرار کند ولی در قفل است.
او بعد از چند بار تلاش و کوبیدن در شروع به دادو بیداد می کند سطح آب کثیف بالاتر می آید و حالا تا زانوهای او رسیده است.
امیر به اطراف نگاه می کند به سمت هواکش که در فاصله دومتری روی دیوار است می رود پایش را روی تلفن می گذارد سعی می کند از مجرای آن در خواست کمک کند تلفن از زیر پایش میلغزد دستش رها می شود و امیر با شدت به روی زمین و داخل آب می افتد.
بعد از چند ثانیه آب قطع می شود و سطح آب پایین می آید. با تمام شدن آب و خالی شدن کف توالت هیچ اثری از امیر وجود ندارد چند ثانیه بعد هم یک پیرمرد در حالی که کمربندش را باز می کند با عجله وارد توالت می شود و در را می بندد.