روند عاطفی در فیلمنامه
نه به این دلیل که صحنه سوم غم انگیز نیست - چه بسا از دو صحنه دیگر غم انگیزتر باشد- بلکه به این خاطر که دو صحنه قبلی ما را از حزن و اندوه خالی کرده اند و، اگر نگوییم مضحک، دست کم بی معنی است اگر داستان گو از ما انتظار داشته باشد که بار دیگر اشک بریزیم.
در حقیقت، تکرار یک حالت عاطفی جدی شگرد خوبی برای ایجاد خنده است.
گرچه شاید به نظر برسد که این اصل در مورد کمدی صدق نمی کند چرا که ما غالبا خنده را تکرار نمی کنیم، اما در واقع چنین نیست.
قانون بازگشت های نزولی، که در زندگی واقعی و داستان به یکسان صادق است، می گوید: هرچیزی را به دفعات بیشتر تجربه کنیم، تأثیر آن کمتر می شود. به بیان دیگر نمی شود یک تجربه عاطفی را پشت سرهم تکرار کرد و تأثیر خوبی از آن گرفت. اولین لیوان بستنی فوق العاده است؛ دومی بد نیست؛ اما سومی آدم را مریض می کند.
منبع: کتاب داستان رابرت مک کی صفحه ۱۶۴
اینکه حواسمون به حالتهای احساسی و تجربیات عاطفی تماشاگر باشه در ابتدا به خیلی سهخت به نظر می رسه، اینکه بعد از تجربه عاطفی منفی یک تجربه عاطفی مثبت در نظر بگیریم و برعکس. اما اینم باید در نظر داشت که رعایت بسیاری از این گونه موارد را حداقل در ابتدای راه فیلمنامه نویسی باید در مراحل بازنویسی انجام داد و یکی از مراحل بازنویسی را توجه به روند تجربیات عاطفی قرار داد.