مهمترین اصل فیلمنامه

هر چه از اهمیت خلق شخصیت در فیلمنامه گفته شود باز هم کم است همانطور که بارها شنیده ایم این شخصیت های بزرگ هستند که داستان های بزرگ را می سازند. 

کاترین آن جونز در کتاب راه داستان در این باره می نویسد: 

"هرگز فراموش نکنید چیزی که که در هر داستان اهمیت بنیادی دارد پیرنگ یا اتفاقاتی که می افتد نیست، بلکه تاثیری است که آن اتفاقات بر شخصیت اصلی دارند و او را در جهت مثبت یا منفی تغییر می دهند و اینکه چگونه آن اتفاقات رابطه او را با خودش و دنیایش عوض می کند"

یکی از اشتباهات فیلمنامه نویسی

یکی از اشتباهات متداول ما هنگام نوشتن فیلمنامه، وسواس بیش از حد برای رو نبودن دیالوگ ها و اضافه کردن زیر متن هنگام نوشتن نسخه اولیه فیلمنامه است.

در صورتی که اینکار علاوه بر انرژی بری فوق العاده باعث وقفه های زیاد هنگام نوشتن دستنویس اولیه می شود. وقفه هنگام نوشتن دستنویس اولیه یکی از بلاهای فیلمنامه نویسی است که باید خیلی مراقب آن باشیم. 

بهترین روش برای جلوگیری از این کار نوشتن دیالوگها بدون وسواس و با خیال راحت و بصورت صریح و رو است.  اضافه کردن زیرمتن و تغییر گفتگوها یکی از مراحل بازنویسی بعد از تمام شدن دستنویس اولیه فیلمنامه است. 

یادگیری فیلمنامه نویسی با کمی درد

بنظرم گرفتن بازخورد برای اصلاح در مسیر یادیگیری مهمترین بخش یادگیری است. اگر کسی مدام فیلمنامه بنویسد بدون اینکه از دیگران بازخورد برای اصلاح کارش نگیرد روند آموزش را ناقص طی کرده است.

همه ما معمولا از بد شدن نظرات دیگران نسبت به توانایی هایی که فکر میکنیم داریم، هراس داریم و این البته تا حدی عادی است. اما راهکارش حذف بازخورد گرفتن از ترس نظرات منفی دیگران نیست. بلکه روش درست اینست که تنها تعداد کمی از دوستانی که برای نظراتشان  احترام قائلیم را گلچین کنیم و از آنها نظرخواهی کنیم.

یادمان باشد که یادگیری فیلمنامه نویسی بدون بازخورد و اصلاح، تقریبا اتلاف وقت محسوب می شود.

تخیلات یک فیلمنامه نویس

یکی از اشتباهاتی که ما فیلمنامه نویسان ممکن است انجام دهیم توجه بیش از حد به واقعیت ها و واقع نمایی بیش از حد هنگام نوشتن فیلمنامه است.

نباید فراموش کنیم که وظیفه اصلی ما داستان گویی است و قصه و داستان با تخیل و تصور همراه است و  ما باید  گاهی اوقات بزرگنمایی کنیم.

کاترین آن جونز در کتاب راه داستان در این مورد می نویسد:

" ترکیب تخیل با خاطرات و دانشی که از زندگی واقعی دارید می تواند به یک داستان بزرگ منتهی شود"

دو مهارت ضروری برای فیلمنامه نویسی

دو مهارت اساسی برای تحلیل داستان هایی که می خوانیم و یا فیلم هایی که می بینیم وجود دارد که بنظرم داشتن آنها برای هر کسی که قصد نوشتن فیلمنامه را وارد واجب است:

یکی توانایی دیدن داستان فیلم بدون زرق و برق ها و حواشی آن. یعنی اینکه بتواند داستان را در غالب یک شخصیت و مسیرش و در طول یک خط تعریف کند. این ساده سازی داستان اصلیست ضروری برای فهمیدن و درک اینکه داستان چیست.

دوم مهارت تفکیک داستان شخصیت های فیلم و با داستان فیلم . اینکه بتوانیم آن را به اجزای کوچکتری تقسیم کنیم، به این شکل بهتر می توانیم روند روایت را درک کنیم. این تفکیک حتی در بخش های مختلف مثل دیالوگها نیز مفید است.

راه فیلمنامه نویس شدن

 "هر کس باید راه خودش را پیدا کند"

این جمله را همه ما بارها شنیده ایم و اینکه تقلید از راهی که دیگران را به جایی رسانده است به احتمال خیلی زیاد ما را هم به آنجا نمی رساند. نکته جالب در مورد این جمله اینست که درک آن برای کسی که این خودش برای رسیدن به چیزی راهش را پیدا نکرده، محال است.

برای یادگیری فیلمنامه نویسی و یا هر چیز ارزشمند دیگری هم همین نکته صادق است باید اینقدر سماجت کنیم تا راه خودمان را کنیم و چاره ای جز این نداریم.

مطلب زیر به نقل از جیمز کامرون است که در کتاب کالبد شکافی چهار فیلمنامه نوشته سید فیلد  آمده است:

" از من می پرسند چطور کارگردان شدی و من می گویم هیچ وقت دو نفر مثل هم این کار را نمی کنند و چیزی ندارم بگویم که به درد شما بخورد. استعداد شما هر چه باشد، قوت و ضعف شما هر مقدار باشد، باید راهتان را خودتان پیدا کنید. فیلمسازی یعنی نه گفتن و این که ذاتا نتوانید جواب نه را تحمل کنید همین."

اولین قانون یادگیری فیلمنامه نویسی

به نظرم تا زمانی که به صورت روزانه و هدفمند ننویسیم، احتمال فیلمنامه نویس شدنمان در حد بقیه افراد جامعه است یعنی صفر.

با مدام نوشتن است که مغزمان برای اینکار شکل می گیرد و به مرور راه خوب نوشتن را پیدا می کنیم.

بالزاک می گوید:

"قانون هنر کار مداوم است."

 

روش خلق نقاط اوج منحصربفرد در فیلمنامه

یکی از بهترین راههای خلق اوج داستان و فیلمنامه استفاده از احساسات تجربه شده مان است. برای این کار باید احساساتی را که معمولا خیلی کم و به ندرت تجربه می کنیم را بصورت خیلی بزرگنمایی شده در کارهایمان استفاده کنیم.

برای مثال وقتی عصبانیتی را تجربه می کنیم که برای خودمان نیز عجیب است از احساس بزرگنمایی شده و کاری که قصد انجامش را در آن لحظه داشتیم، می توانیم هنگام نوشتن نقاط اوج فیلمنامه استفاده کنیم.

این روش هم باعث نوشتن صحنه های با کیفیت تر  می شود  و هم باعث خلق نقاط اوج یونیک و منحصربفرد و تکان دهنده تری می شود.

مطلب زیر از کتاب راه داستان نوشته کاترین آن جونز است:

"نویسنده یک احساس را در خود زنده می کند و آن را به منتها درجه می رساند. همین رساندن احساس به منتها درجه است که به هر داستانی قدرت می دهد"

فیلمنامه نویسی و اصل مهمی که کمتر مورد توجه است

"هرگز فراموش نکنید چیزی که در هر داستان اهمیت بنیادی دارد پیرنگ یا اتفاقاتی که می افتد نیست، بلکه تاثیری است که آن اتفاقات بر شخصیت اصلی دارند و او را در جهت مثبت یا منفی تغییر می دهند، و اینکه چگونه آن اتفاقات رابطه او را با دنیایش عوض می کنند." 

مطلب بالا که از کتاب راه داستان نوشته کاترین آن جونز است، مسئله بسیاری از فیلمنامه های ماست. اینکه حوادثی را پشت سرهم روایت می کنیم بدون اینکه متوجه باشیم که ما قرار است داستان یک شخصیت را نقل کنیم، شخصیتی که از نقطه ای به تقطه ای دیگر می رود و تغییراتی است که او در طول این مسیر تجربه می کند.