ظرفیت فیلمنامه چیست؟

یکی از نکات مهم هنگام نوشتن فیلمنامه، استفاده از تمام ظرفیت قصه است.

اینکه مثلا هنگامی که طرحی می نویسیم به همه شخصیت های تاثیر گذار فیلمنامه توجه کنیم تا بتوانیم از آنها برای عمق بخشیدن و یا ایجاد پیچیدگی و یا بیشتر کردن آن استفاده کنیم.

از رابطه های مهم برای تاثیر گذاری بیشتر فیلمنامه استفاده کنیم.

خلاصه بعد از نوشتن طرح اولیه یکبار فیلمنامه را با دید ظرفیت یابی بررسی کنیم و آنها را شناسایی کنیم.

حقیقت چیست؟

این جمله را  از کتاب داستان رابرت مک کی انتخاب کردم که به درد ما علاقمندان به  فیلمنامه نویسی زیاد می خوره.

"داستان زندگی واقعی نیست. 

صرف حادث شدن هیچ ربطی به حقیقت ندارد.

آنچه اتفاق می افتد امر واقع است نه حقیقت.

حقیقت تلقی و برداشت ما از اتفاقات است."

رابرت مک کی در کتاب داستان

اگر می خواهی فیلمنامه نویس شوی...

بنویس و بنویس و بنویس.

اگر می خواهی فیلمنامه نویس شوی فیلمنامه بنویس و بنویس و بنویس.

اگر می خواهی خواننده شوی بخوان و بخوان و بخوان.

اگر می خواهی شناگر شوی شنا کن و شنا کن و شنا کن.

اگر می خواهی ....

لذت اصلی فیلمنامه

بخش مهمی از کار ما به عنوان فیلمنامه نویس به نوعی ضد حال زدن به تماشاگر است و کسانی این توانایی یعنی ضد حال زدن را داشته باشند و یا کسب کنند بخش اعظم را فیلمنامه نویسی را طی کرده اند.

توانایی ضد حال زدن ایجاد فاصله بین انتظار و نتیجه است. فیمنامه نویس ماهر کارهای قابل پیش بینی را و در فیلمنامه اش قرار نمی دهد. او مدام به این فکر می کند که الآن تماشاگران چه پیش بینی هایی می کند و آنها را در فیلمنامه اش قرار نمی دهد و یا در مرحله بالاتر او کاری هایی می کند  و همه را  به اشتباه می اندازد.

نکته مهم این ضد حال ها که اصلی ترین دلیل لذت تماشاگر از فیلم هستند اینست که آنها باید منطقی شوند و برای آنها نشانه های غیرملموس گذاشت که وقتی تماشاگر بعد از پیش بینی اشتباهش به مرور فیلم می پردازد متوجه اشتباهش در تشخیص ندادن نشانه ها می شود و این باعث منطقی شدن ضد حال شما می شود.

اصغر فرهادی و لعنت به فرهنگ اسطوره ساز

اگر سریال داستان یک شهر که نویسنده و کارگردان آن اصغر فرهادی است را دیده باشید احتمالا با من هم عقیده اید که یکی از بهترین سریال ها در سطح خودش در تاریخ تلویزیون است. 

مخصوصا به لحاظ کیفیت فیلمنامه ای در این رده از کار من مشابهی برای آن سراغ ندارم.

قصدم از این پست تعریف و تمجید از کیفیت فیلمنامه نویسی اصغر فرهادی نیست، او احتیاجی به تعریف و تمجید کسی ندارد. بنا به دلایلی سری دوم این سریال را برای دومین دیدم. چیزی دیدم که بار اول برایم باور نکردنی بود جوری که دوبار فیلم را به عقب بردم تا از چیزی که دیدم مطمئن شوم. بوم صدا در قاب تصویر بود... بله در فیلمی از اصغر فرهادی برنده دو اسکار و دهها جایزه از جشنواره های معتبر بین المللی بوم صدا در قاب تصویر است آنهم  نه یک بار، چندین و چند بار در قسمت های مختلف این سریال این اتفاق می افتد جوری که دیگر  دیدن بوم صدا برای بیننده عادی می شود.

از دیروز که به این اشتباه فاحش در کارگردانی اصغر فرهادی فکر می کنم این سوال ها در ذهنم شکل می گیرد:

اینکه چرا برخی انسانها را برای خودمان نابغه هایی دست نیافتنی می کنیم؟

اینکه چرا مدام به این فکر می کنیم که آنها با استعداد ویژه ای به دنیا آمده اند که بقیه از آن بی بهره اند؟

اینکه چرا من باید کار امروز خودم را با کار امروز کسی که بیست سال و یا بیشتر از من در این کار تجربه دارد مقایسه کنم؟ و چه احمقانه است اینکار.

تمام ماجرا اینست که اصغر فرهادی هم مثل بقیه شروع کرده، تلاش کرده، امتحان کرده، اصلاح کرده، از اشتباهات خود و دیگران یاد گرفته و با شجاعت پیش رفته و مهمتر از همه اینکه صبر داشته و با تلاشی که کرده شانس خودش را افزایش داده است، همین.

فکر کنم این جمله که گوینده اش را نمی شناسم تمام حق مطلب را ادا کند:

" انسان های بزرگ زاده نمی شوند ساخته می شوند"

پینوشت: من اصغر فرهادی را از جنبه های مختلف دوست دارم و در فیلمنامه نویسی بیشتر از هر کسی از او چیز آموخته ام. هدف این پست بیشتر از هر چیزی لعنت فرستادن به این فرهنگ مزخرف اسطوره سازی است که به نظر در جوامع عقب افتاده، تنبل و بی فکر خیلی بیشتر رواج دارد.

پینوشت دو: هنگام نوشتن این پست یاد مخالفت خانواده مریم میرزاخانی یکی ریاضی دانان برتر دنیا، با نام گذاری خیابانی در تهران به نام او، افتادم و جواب آنها که گفته بودند بهتر است به جای اسطوره سازی، الگوسازی کنیم.

 

شوق فیلمنامه نویسی

این جمله نیما یوشیج را امروز در وبلاگ شاهین کلانتری خواندم: 

" هیچ چیز به اندازه نوشتن مرا به شوق نمی آورد" 

دارم به این فکر می کنم که هیچ چیز الکی نیست.

اگر هر یک از ما در هر حرفه ای که داریم مثلا فیلمنامه نویسی اینقدر با شوق آن را انجام دهیم به احتمال خیلی زیاد ما هم  مثل نیما یوشیج می توانیم به درجات بالای آن حرفه دست یابیم.

برای شروع به نوشتن فیلمنامه به چه چیزی احتیاج داریم؟

برای شروع به نوشتن فیلمنامه به چه چیزی احتیاج داریم؟

به غیر از قلم و کاغذ به یک فکر اولیه نیاز دایم و تخیل همین

اگر تا بحال فیلمنامه ای ننوشتید تنها به همین چیزهایی که گفتم احتیاج دارید و اینه هر آنچه کا در تخیل خود می بینید و یا می شنوید  را بنویسد.

هر آنچه به ذهنتون میاد بنویسید بعد در مراحل بازنویسی در صورت لزوم آنها را  تغییر میدهید. 

نفس نوشتن و رد شد از این غول در مرحله اول مهمترین کاری است که باید انجام بدهید. همین وارد شدن  به جمع معدود افراد داستان نویس و یا فیلمنامه نویس دنیا خودش بزرگترین قدم در این مسیر است.

ما نباید نگران قدم های بعدی نباشیم، تنها کافیست ثبات قدم داشته باشیم، مطمئنا  آنها را به زودی پیدا خواهیم کرد.

پس لطفا همین حالا شروع به نوشتن کنید.

اتفاقی که می افتد، چیست؟

داستان یعنی اتفاقی که می افتد نه اتفاقی که کسی نقل می کند.

هنری جودیت

این جمله  هم معنی همان جمله معروف توصیه به فیلمنامه نویسان است،  جمله " نشان دهید، نگویید." 

 برای مثال: فرزاد امروز خوشحال است، یعنی گفتن است در حالی که فرزاد امروز با لبخند به همه سلام می کند یعنی نشان دادن.

مهمترین تجربه فیلمنامه نویسی من

هر چه در یادگیری فیلمنامه نویسی جلوتر می روم یک اصل را بیشتر از هر چیزی می فهمم  و اگر کسی بخواهد  تازه امروز آموختن فیلمنامه نویسی را شروع کند و از من به عنوان کسی که  زودتر از او شروع کرده، یک راهنمایی بخواد تنها یک جمله به او می گویم: 

"به جای رفتن به کلاس فیلمنامه نویسی، فقط بنویس و اصلاح کن"

 و اینکه بهترین معلم ها فیلم ها هستند، فیلم ببین، فکر کن و هر چه دوست داری بنویس، همین.

این سه کار را انجام بده، لذت ببر و نگران ناش.  

مهمترین تجربه فیلمنامه نویسی من

هر چه در یادگیری فیلمنامه نویسی جلوتر می روم یک اصل را بیشتر از هر چیزی می فهمم  و اگر کسی بخواهد  تازه امروز آموختن فیلمنامه نویسی را شروع کند و از من به عنوان کسی که  زودتر از او شروع کرده، یک راهنمایی بخواد تنها یک جمله به او می گویم: 

"به جای رفتن به کلاس فیلمنامه نویسی، فقط بنویس و اصلاح کن"

 و اینکه بهترین معلم ها فیلم ها هستند، فیلم ببین، فکر کن و هر چه دوست داری بنویس، همین.

این سه کار را انجام بده، لذت ببر و نگران ناش.