پرسش های برای حادثه محرک فیلمنامه

دو  پرسش برای خلق حادثه محرک پیرنگ اصلی فیلمنامه که در کتاب داستان رابرت مک کی آمده است: 

1) بدترین اتفاقی که ممکن است برای قهرمان من بیفتد چیست؟ چگونه ممکن است این حادثه به بهترین چیزی که ممکن بود برای او اتفاق بیفتد تبدیل شود؟

2) یا بهترین چیزی که ممکن است برای قهرمان من پیش بیاید چیست؟  و چگونه ممکن است این حادثه به بدترین چیز ممکن تبدیل شود؟

منبع کتاب داستان رابرت مک کی

از این سوالات بعد از اینکه  شناخت شخصیت و داستانی که برای او در نظر داریم برای ایجاد یک حادثه محرک قدرتمند می توانیم استفاده کنیم.

فیلمنامه های اتفاقی

یکی از ایرادات فیلمنامه ها نقل تعدادی حادثه و اتفاق پشت سرهم بدون اینکه داستانی روایت بشه اسم این نوع فیلمنامه ها را من فیلمنامه های اتفاقی می گذارم. یک نکته مهم در فیلمنامه نویسی اینه که ما روایتگر  داستان شخصیت یا شخصیت های فیلمنامه هستیم نه گوینده صرف وقایع و اتفاقات.

شخصیتی که در پی خواسته ای است و با مشکلاتی رودرو می شود و در پایان یا به خواسته می رسد و یا نمی رسد ولی در آخر یا تغییر میکند و یا چیزی را متوجه می شود

آخرین فیلمنامه زندگی من

یکی از سخترین چالش هایی که یک نویسنده یا یا یک فیلمنامه نویس با آن مواجه است اینست که چگونه چیزی بنویسم یا حرفی بزنم که منحصربفرد باشه و تکراری نباشه. 

این موضوع گره کار خیلی از حرفه ای ها نیز هست اینکه چگونه حرف تازه ای بزنند یا نگاه تازه ای داشته باشند. 

راه حلی که من خودم برای این موضوع پیدا کردم اینه که هر روز موقع نوشتن این سوال رو از خودم بپرسم که اگر امروز آخرین روز زندگی ات بود و دیگر فرصت نوشتن نداشتم از چه چیزی می نوشتم و یا چگونه می نوشتم.

به نظرم این یکی از بهترین روش هایی است که ما را نسبت به نظرات دیگران خنثی می کنه چون معمولا کسی که آخرین نوشته اش را می نویسد یا برای آخرین با کاری را انجام می دهد زیاد به نظرات احتمالی دیگران در مورد خودش فکر نمی کنه و فقط سعی می کنه حرفی را که فکر میکنه درسته یا دوست داره بزنه، میزنه.

خواسته حقیقی شخصیت

کلید یافتن شخصیت حقیقی میل یا آرزوست. 

این جمله که فراموش کردم گوینده اش کیه و از کدام کتابه، نکته خیلی مهمی را در فیلمنامه نویسی عنوان  می کند. در همه فیلمها از فیلم های مدل جشنواره پسند گرفته تا فیلم به اصطلاح سینمای بدنه شخصیت ما خواستی دارد که در پی آن است حتی اگر هیچ خواسته و یا میلی در فیلمنامه نداشته باشد همین رکود او و یا در پی خواست نبودن و حفظ وضعیت موجود خودش خواست او محسوب می شود.

پس یک شخصیت پیدا کنید که خواستی دارد و سپس سر راهش موانعی قرار دهید و فیلمنامه خود را بنویسید.

بازنویسی پادشاه است

یک اصطلاحی در بین علاقمندان به مباحث مربوط به تولید محتوا است که می گوید، محتوا پادشاه است. اگر من بخواهم در مورد بازنویسی فیلمنامه اصطلاحی به کار ببرم دوست دارم این اصطلاح را از این دوستان وام بگیرم و بگویم که در میان همه کارهای فیلمنامه، بازنویسی پادشاه است.

یکی از تصاویر غلطی که در مورد بازنویسی فیلمنامه وجود دارد این است، بازنویسی محدود به تصحیح دیالوگ ها و یا توضیحات صحنه و شخصیت ها می شود.

در حالیکه در بازنویسی اصلی ما حتی گاهی ساختار را تغییر می دهیم و گاهی ممکن است فیلمنامه کاملا متفاوتی از دستنویس اولیه داشته باشیم. چون گاهی اوقات ما تازه بعد از نوشتن دستنویس اولیه فیلمنامه با فضای کار آشنا می شویم و حتی ممکن همچنین متوجه شویم یکی از سکانس هایی که برای فیلمنامه نوشتیم قابلیت و جذابیت این را دارد که جای موضوع اصلی فیلمنامه را بگیرد و اصلا موضدع فیلمنامه همین موضوع همین سکانس باشد-مثل اتفاقی برای من هنگام نوشتن یک فیلمنامه افتاد.

با توجه به اینکه توصیه می شود هنگام نوشتن دستنویس اولیه سعی کنیم بر اساس خلاصه طرح بدون وقفه فقط بنویسیم، از همین رو ممکن است بعد از نوشتن و روخوانی آن موضوعات جدیدی به ذهنمان برسد که احتمالا امکان نداشت قبل از نوشتن دستنویس اولیه به ذهنمان برسد برای همین بازنویسی در این مدل فیلمنامه نوشتن نقش حیاتی دارد و گاهی شامل تغییرات بنیادی هم می شود.

گیرایی شخصیت بی سروپا در فیلمنامه

از نظر نمایشی ترسیم شخصیت آدم بی سر و پا از ترسیم شخصیت آدم خوب گیراتر است.          ژان رنوار

شخصیت های به اصطلاح منفی جزء مهمی از فیلمنامه ها هستن، دقت در ویژگی ها  و کنش های آنان در فیلم ها می تواند تمرینی برای چگونگی ترسیم آنان در فیلمنامه باشد.

 

اهمیت خلاصه طرح فیلمنامه

اگر داستانی در ده دقیقه کار نکند، چگونه در صد و ده دقیقه کار خواهد کرد؟ هر نقصی که در یک روایت ده دقیقه ای داشته باشد روی پرده ده برابر بیشتر می شود. 

رابرت مک کی- کتاب داستان

خیلی از ما از گفتن خلاصه طرح برای دیگران خودداری می کنیم چون اعتقاد داریم که با بیان جزئیات فیلمنامه است که آن را جذاب و منطقی می کند. در حالی که اگر خلاصه داستانی جذاب نباشد احتمال خیلی خیلی زیاد داستان کامل نیز فاقد جذایت است.