فیلمنامه نویسی بر اساس مضمون

 فکر کنم همه فیلمنامه نویس ها حداقل مدتی گرفتار این موضوع شده اند و آن توهم نوشتن یک فیلمنامه خوب بر اساس یک مضمون است، یکی از بزرگترین اشکالات فیلمنامه های اینچنینی اینست که معمولا اینگونه فیلمنامه ها چیزی بیشتر از شعار نیستند.

امروز این مطلب از " یودورا وِلتی " را در کتاب راه داستان کاترین آن جونز خواندم: 

" هر مضمونی که برای نوشته خود انتخاب کنیم کهنه و دستمالی شده است....تنها بینش است که می تواند تازه باشد و همین کفایت می کند "

نخستین فرمان فیمنامه نویسی

رابرت مک کی در کتاب داستان: 

 "نخستین فرمان تمام هنرهای زمانی این است که بهترین را برای پایان نگه دارید"

برای فیلمنامه نویس ها نقطه اوج پرده آخر جایی است که باید اوج هنرش را در آنجا به نمایش بگذارد. بی دلیل نیست که همه ما معمولا بیشترین لذت و شگفتی مان هنگام تماشای بهترین فیلم های تاریخ سینما، از دیدن نقطه اوج پرده آخر در این فیلم ها است.

مهارت خلاصه کردن فیلمنامه

به نظرم هیچ مهارت اولیه ای برای نوشتن فیلمنامه و یا داستان به اندازه توانایی در ساده کردن و خلاصه کردن داستانها در حد چند جمله، موثر نیست.

کسی که بتواند داستانهای که می خواند و یا فیلم هایی که می بیند را در چند جمله خلاصه کند یکی از قدم های اولیه و مهم فیلمنامه نویسی را برداشته است.

با این توانایی او برای نوشتن فیلمنامه خودش نیز همین کار  ضروری را به راحتی می تواند انجام دهد.