کسب مهارت فیلمنامه نویسی

فیلمنامه نوشتن هم مثل هر مهارت دیگری احتیاج به صرف وقت و انرژی برای ماهر شدن دارد.

تقریبا همان زمانی که یک شاگرد مکانیک به یک مکانیک ماهر تبدیل می شود.

تقریبا همان زمانی که یک دانشوجی تازه وارد پزشکی، با مدرک پزشکی فارغ التحصیل می شود.

تقریبا همان زمانی که یک موزیسن آماتور به یک حرفه ای تبدیل می شود.

برای فیلمنامه نویسی هم مانند هیچ کدام از این مهارت ها قرصی و یا راه میانبری وجود ندارد و تنها یک مسیر برای ماهر شدن در فیلمنامه نویسی وجود دارد که آنهم تمرین است و بازهم تمرین و تمیرین و تمرین و....

شکست در فیلمنامه نویسی

"کمی فاصله، کمی زمان، کمی خنده. همه اینها در برخورد با اکثر مسائل مفید هستند."

مطلب فوق از قول دی آلکانترا در کتاب ۱۰۱ نکته فیلمنامه نویسی آورده شده است.

یادگیری طرز برخورد درست با شکست ها و یا ناملایمات زندگی، بخشی از فرآیند موفقیت و شادی است.

فقط کسانی که این درس را به به خوبی یاد بگیرند لیاقت رفتن به مقاطع بالاتر و رشد را دارند.

تفاوت نمردن و زندگی کردن یک فیلمنامه نویس

ایپ( شخصیت اصلی انیمیشن غارنشین ها خطاب به پدرش ):

"پدر ما فقط نمرده بودیم، زندگی نمی کردیم این دو تا با هم فرق دارند" 

داشتم به این فکر می کردم که این حرف چقدر مخاطب داره، فکر نکنم هیچ چیز در زندگی به اندازه گرفتاری همه ما در میان ترس هایمان بین انسان ها عمومیت داشته باشه.

جالب اینجاست که بزرگترین مانع زندگی کردمان هیچ کدام از عوامل بیرونی که معمولا به آنها فکر می کنیم مثل حکومت ها، خانواده ها ، اجتماع  نیستند، این هیولای وحشتناک در درون ماست و با ما زندگی می کند و هر بار با یک نام ما را از تجربه زندگی کردن محروم می کند. 

فیلمنانویس ترسو نه تنها شانس کمی برای موفقیت دارد بلکه خودش را از بیشترین لذت این حرفه که آن هم "زدن حرف خود" است محروم می کند.

فرمول فیلمنامه نویس شدن

فیلمنامه نویسی مثل هر مهارت دیگری احتیاج به تلاش و صرف زمان برای ماهر شدن دارد.

به نظرم تنها یک فرمول برای رسیدن به هدف وجود دارد: 

نوشتن + بازخورد+اصلاح+ نوشتن+بازخورد+ اصلاح+ نوشتن+...

این فرمول به اعتقاد من تنها راه فیلمنامه نویس شدن است تا جاییکه چیزی بنویسیم که به نوشتنش افتخار کنیم و بعد بلافاصله کار بعدی را شروع کنیم.

تنها راه موجود فیلمنامه نویس شدن

موفقیت یک شبه گاهی ده سال طول می کشد. 

شاید این جمله را بارها شنیده باشیم اما چه بخواهیم و چه نخواهیم واقعیت محض است. مگر اینکه به دنبال معدود استثناها بگردیم و آنها را دستمایه خود قرار دهیم.

واقعیت اینست که این تنها راه برای تبدیل شدن به یک حرفه ای در این گونه مشاغل مثل فیلمنامه نویسی است. چون تنها با صرف زمان زیاد و تمرین و اصلاح مداوم است که یک فیلمنامه نویس آماتور به یک فیلمنامه نویس حرفه ای تبدیل می شود.

فیلمنامه نویسان حرفه ای زاده نمی شوند آنها ساخته می شوند.

فیلمنامه از نگاه فیلمنامه نویسی حرفه ای

توماس مان در مورد نوشتن می گوید:

"نویسنده شخصی است که نوشتن برایش از بقیه مشکل تر باشد."

تا وقتی کسی کاری را شروع نکرده درکی از نحوه انجام آن کار ندارد و معمولا کار را قبل از شروع ساده فرض می کند. در حالی که با پیش رفتن و یادگرفتن تازه متوجه می شود که وارد چه دنیایی شده است. 

این موضوع درباره فیلمنامه نوسیس هم صادق است و فقط فیلمنامه نویسان حرفه ای میزان  دشواری این کار را می دانند.

"هنوز نه" فیلمنامه نویسی

"هنوز نه" مطلب مهم تد تالکی بود که چند روزه ذهن من رو به خودش مشغول کرده است.

به این معنی که مثلا وقتی در آزمونی قبول نمی شویم رد شدن خود را "هنوز نه"بدانیم یعنی من هنوز توانایی لازم را کسب نکرده ام، نه اینکه مثل اکثر آدم ها در اینجور مواقع به دنبال ایرادات و کاستی های خودم برم و به خودم سرکوفت بزنم.

اگر فیلمنامه و یا فیلمنامه هایی نوشتیم و مورد توجه کسی قرار نگرفت و" نه" های زیادی شنیدیم، این به معنی بی استعدادی نیست بلکه همه اینها به معنای "هنوز نه" هستند . یعنی کارمان هنوز به کیفیت لازم نرسیده است. یعنی هنوز چیزهای بیشتری باید بیاموزیم. یعنی هنوز بیشتر باید بنویسیم. یعنی هنوز یک سری قواعد را نمی دانیم. 

که تمام این هنوز ها با اصلاح کار و دوباره و دوباره و دوباره انجام دادن برطرف می شوند.

هنوز نه در ابعاد گوناگون زندگی کاربرد دارد. هر شکستی یک هنوز نه در خود دارد به این معنی که هنوز به درجه لازم نرسیدیم و کافیست تا دوباره و دوباره تلاش کنیم و تا موفق شویم، همین.

به نظرم اعتقاد به همین دو کلمه تفاوت اصلی بین  انسان های تاثیرگذار با بقیه انسانهاست.