راه فیمنامه نویس شدن

نوشتن جزو ساده ترین کارهای دنیاست برای همین طرفداران زیادی دارد. 

کافی سری به کلاس ها و دوره های فیلمنامه نویسی بزنید تا متوجه سیل مشتاقان و هزاران نفری که همین الآن در کلاس های فیلمنامه نویسی حضور دارند، بشوید و اگر ماهنامه فیلمنگار را هم نگاه کنید لیست صدها فیلمنامه به ثبت رسیده در هر ماه را می بینید.

سوال اینست، پس چرا تعداد کمی از این فیلمنامه ها ساخته می شوند و از میان این ها باز هم فقط تعداد خیلی کمتری کار خوب وجود دارد؟

به نظرم مهمترین دلیلش اینست که از میان تعداد زیادی از کسانی که می نویسند فقط تعداد کمی از آنها می نشینند و چند برار زمانی که صرف دست نویس اولیه کرده اند برای بازنویسی و بهبود آن وقت می گذارند و این نشستن برای بهتر کردن، همان راز فیلمنامه نویس شدن و نوشتن فیلمنامه خوب است. 

شروع طوفانی فیلمنامه

به همه فیلم های خوبی که تا به حال دید فکر کنید، نقطه مشترک تقریبا همه آنها شروع طوفانی است. شروعی که طراحی شده تا یقه ما را به عنوان تماشاگر بگیرد  و به زور وارد داستان کند.

فیلمنامه نویس وظیفه دارد فیلمنامه اش را با یک اتفاق بزرگ شروع کند البته این اتفاق باید در راستای داستان باشد یعنی اتفاقی که ما را برای حادثه محرک آماده کند.

فیلم فروشنده اصغر فرهادی تقریبا با یک زلزله شروع می شود. برای یک درام اجتماعی، چه شروع محکم تری می توان در نظر گرفت؟

هر چند که گفته می شود تماشاگر با چیزی که از پایان بندی فیلم در ذهن دارد از سالن سینما خارج می شود، با اینحال شروع مناسب تقریبا به اندازه پایان بندی مناسب اهمیت دارد، چون بدون آن تماشاگر درگیر فیلم نمی شدود که بخواهد تا دیدن پایان دوام بیاورد.

نوشتن یک شروع مهیج ارزش صرف وقت را دارد. بهتر است تا می توانیم هنگام بازنویسی برای شروع و پایان فیلمنامه، بیشتر از بقیه قسمت ها فکر کنیم. و با این اعتقاد که هر چیزی را می توان بهتر کرد روی یک شروع طوفانی تمرکز کنید.

ارسطو و اصول فیلمنامه نویسی

قسمتی از کتاب فن شعر ارسطو: 

"تقلید تراژدی کافی نیست که فقط از کرداری تام باشد بلکه باید آنچه مورد تقلید واقع می شود، نیز موجب برانگیختن ترس و شفقت بشود. و این احوال، از همه بیشتر هنگامی دست می دهد که وقایع برخلاف انتظار روی دهد، و در عین حال نیز آن وقایع یکی از دیگری ناشی گردد، زیرا در اینصورت جنبه اعجاب و شگفتی آن وقایع بسی بیشتر خواهد بود تا اینکه در اثر بخت و اتفاق روی داده باشد".

 ارسطو تمام اصول درام را به این خوبی در یک پاراگراف شرح می دهد:

اینکه فیلمنامه ای که می نویسیم در کلیت و بخش های مختلف آن باید باعث برانگیختن احساس تماشاگر شویم و این کار از طریق غافلگیر کردن او حاصل می شود، آنهم نه غافگیری تصادفی و غیرقابل باور، بلکه غافلگیری که ارتباط وقایع در آن، علت و معلولی و منطقی باشد.

ارسطو و اصول فیلمنامه نویسی

قسمتی از کتاب فن شعر ارسطو: 

"تقلید تراژدی کافی نیست که فقط از کرداری تام باشد بلکه باید آنچه مورد تقلید واقع می شود، نیز موجب برانگیختن ترس و شفقت بشود. و این احوال، از همه بیشتر هنگامی دست می دهد که وقایع برخلاف انتظار روی دهد، و در عین حال نیز آن وقایع یکی از دیگری ناشی گردد، زیرا در اینصورت جنبه اعجاب و شگفتی آن وقایع بسی بیشتر خواهد بود تا اینکه در اثر بخت و اتفاق روی داده باشد".

 ارسطو تمام اصول درام را به این خوبی در یک پاراگراف شرح می دهد:

اینکه فیلمنامه ای که می نویسیم در کلیت و بخش های مختلف آن باید باعث برانگیختن احساس تماشاگر شویم و این کار از طریق غافلگیر کردن او حاصل می شود، آنهم نه غافگیری تصادفی و غیرقابل باور، بلکه غافلگیری که ارتباط وقایع در آن، علت و معلولی و منطقی باشد.

فیلمنامه های مشابه

فیبیپ لارکین: 

"درک نمی کنم این آدم ها چطور در دانشگاه های امریکا می چرخند و درباره نویسندگی خود توضیح می دهند. مثل این می ماند که دوره بیفتی و توضیح بدهی چطور با همسرت می خوابی." 

شاید یکی از دلایلی که بیشتر فیلم هایی که می بینیم همه شبیه به هم هستند، همین است که نویسندگان فیلمنامه ها تقریبا همه از یک روش برای نوشتن استفاده می کنند و چون بیشتر ما به دنبال سریعترین راه ورود هستیم درنتیجه بدون گذاشتن زمان برای پیدا کردن راهمان، در دسترس ترین مسیر را انتخاب می کنیم که همان رفتن از راههایی است که دیگران رفته اند. 

 

راز فیلمنامه نویسان چیست؟

یکی از روش های موثری که باعث درگیری مخاطب با فیلم می شود، طرح یک سوال در ذهن او و یا ایجاد یک راز است.

برای مثال شخصیتی در ابتدای فیلم رفتاری غیر عادی دارد و کاری عجیب انجام می دهد.

با گنجاندن همین موضوع به ظاهر ساده در فیلمنامه، تا حدود زیادی باعث درگیری ذهنی تماشاگر برای پیدا کردن پاسخ به سوال و یا پیدا کردن آن راز می شود.

این سوال یا راز را معمولا در ابتدای فیلمنامه ها قرار می دهند تا بتواند در شروع تاثیر خود را حداقل تا جایی از فیلم بگذارد.

نکته خیلی مهم در این مورد اینست که لازم نیست این راز، راز خیلی بزرگی باشد. حتی ایجاد یک سوال که ممکن است پاسخ خاصی هم در ادامه برای آن در نظر نگرفته باشیم اثرات خیلی خوبی دارد. چون با شروع داستان و ماجراهای فیلم معمولا تماشاگران آن را فراموش می کنند.

 

بزرگترین منبع فیلمنامه دنیا

همه ما وقتی ماجرایی و یا خاطره ای را از کسی و یا جایی به یاد می آوریم، حتی اگر آن را فقط در ذهن خود مرور کنیم به طور غریزی در حال تعریف داستان هستیم. ما به طور ذاتی داستانگو هستیم و فقط با تمرین باید آن را در خود پرورش دهیم.

از این خاطرات هم می توان به عنوان یکی از مهمترین منابع فیلمنامه نویسی هم استفاده کرد. استفاده از شخصیت هایی  که خاطراتی از آنها در ذهن داریم به عنوان شخصیت های فیلمنامه تنها یکی از راه های استفاده از خاطرات است.

نقل قولی از دیوید فیلدِ فیلمنامه نویس در کتاب راه داستان است که می گوید:

" به یاد آوردن یک زندگی بی تردید یک اثر هنری غیرارادی است. دست ذهن در جستجوی معنا، الگو، گرما و دلالت، نمادهای حافظه را غربال می کند. همه اش قصه است. همه اش داستان است. همه اش استعاره است."