داستان باید علاقه بیننده را جلب کند، آن را در طی زمان فیلم بی کم و کاست حفظ کند و در نقطه اوج، پاداش این توجه را به بیننده بدهد. این کار تقریبا محال است مگر اینکه ساختار فیلم از حیث طبیعت بشر یعنی عقل و عاطفه جذاب باشد.

کنجکاوی یعنی نیاز عقل به یافتن پاسخ برای پرسشها و کامل کردن الگوهای ناتمام. داستان با طرح پرسش و ایجاد موقعیت، در واقع از این نیاز عام بشری بهره برداری می کند.

هر نقطه عطف در فیلم کنجکاوی بیننده را برمی انگیزد. وقتی قهرمان بتدریج با خطر بیشتر و بیشتری مواجه می شود، بیننده از خود میپرسد، حالا چه اتفاقی می افتد؟ و بعد از آن چه می شود؟ و بالاتر از همه، قضیه به کجا خواهد انجامید؟ به این پرسش تا قبل از نقطه اوج پرده آخر پاسخ داده نمی شود و لذا بیننده از روی کنجکاوی فیلم را تا انتها تعقیب می کند.

به تمام فیلم های بدی فکر کنید که صرفا برای رسیدن به پاسخ آن پرسش آزارنده دیده اید. ما شاید بیننده را به خنده یا گریه بیندازیم اما به قول چارلز رید، در وهله نخست او را در انتظار نگه می داریم.

در مقابل، نگرانی یعنی نیاز عاطفی به ارزشهای مثبت زندگی: عدالت، پایداری، بقا، عشق، حقیقت و شهامت. ذات بشر بنا به غریزه از آنچه منفی تلقی می کند گریزان است و به شدت به سوی چیزهای مثبت گرایش دارد. 

منبع: کتاب داستان رابرت مک کی صفحه ۲۲۷  

یکی از روش های اشتباه در انتظار گذاشتن تماشاگر ، نمایش یک حادثه برای شخصیت های داستان و در انتظار نگه داشتن تماشاگر برای نمایش نتیجه آن اتفاق و یا گفتن نتیجه توسط افراد دیگر به جای نمایش آن است و این یکی از ساده ترین راه های در انتظار نگه داشتن تماشاگر است.