چاله (hole) شکل دیگری از فقدان باورپذیری است. در این حالت، داستان نه از فقدان انگیزه که از فقدان منطق رنج می برد یا به عبارتی یکی از حلقه های زنجیره گم شده علت و معلولی است.

اما چاله ها نیز مانند تصادفات و اتفاق بخشی از زندگی اند. به عبارت دیگر برای خیلی از اتفاقات نمی توان دلیل و منطق تراشید. بنابراین اگر درباره زندگی می نویسید، طبیعی است که یک یا دو چاله به داستان شما راه پیدا کنند. مسئله نحوه استفاده از آنهاست.

اگر می توانید میان حوادث غیرمنطقی پیوند ایجاد کنید و چاله را پر نمایید، حتما این کار را بکنید. اما این راه حل غالبا مستلزم خلق صحنه جدیدی است که هدفی جز منطقی کردن صحنه های قبل و بعد از خود ندارد و آنچنان بی تناسب و نازیباست که در آزارندگی دست کمی از چاله های منطقی ندارد. 

منبع: کتاب داستان رابرت مک کی صفحه ۲۴۳

 پر کردن چاله های فیلمنامه که در کتاب داستان به آنها اشاره شده است بیشتر در مورد یکی دو مورد چاله که می توان آن را با ارائه اطلاعات و یا اذعان یکی از شخصیت ها به نحوی آن را پر کرد و مطمئنا در مورد چاله های ساختاری فیلمنامه که احتمالا بیشتر ماها با اونها دست به گریبانیم صحبت نمی کند.