چرا نباید زیاد به انگیزه شخصیت هایمان در فیلمنامه توجه کنیم
به طور کلی، هر چه نویسنده دلایل مشخصتری را برای انگیزه ذکر کند، شخصیت را در ذهن مخاطب حقیرتر و کوچکتر کرده است. در عوض تلاش کنید تا به درک کاملی از انگیزه برسید اما در عین حال مقداری ایهام درباره چراها باقی بگذارید، یا شاید به عبارتی، ردی از امور نامعقول و توجیه ناپذیر، جایی برای مخاطب از تجربیات شخصی اش برای ارتقا شخصیت شما در تخیل خود استفاده کند.
به عنوان مثال، شکسپیر در شاه لیر یکی از پیچیده ترین جنایتکاران آثار خود، ادموند را به نمایش می گذارد. بعد از صحنه ای که در آن تاثیرات طالع و بخت، یعنی یکی دیگر از تبیین های تک علتی برای رفتار، در بداقبالی فرد مقصر دانسته می شود، ادموند در تک گویی و با خنده می گوید : من باید آنچه هستم می بودم چرا که سوسوی یک ستاره در آسمان حرامزادگی مرا رقم زده است. ادموند صرفرفا به خاطر لذت دست به اعمال شیطانی می زند. غیر از این چه اهمیتی دارد؟
به قول ارسطو وقتی کاری را که فرد انجام می دهد می بینیم، اینکه چرا آنرا انجام می دهد اهمیت چندانی تدارد. شخصیت چیزی نیست جز همان تصمیماتی که برای انجام کنش می گیرد. وقتی کنش انجام شد دلایل آن به تدریج اهمیت خود را از دست می دهد.
منبع: کتاب داستان رابرت مک کی صفحه 246
صحت این جمله که: نیازی نیست زیاد روی انگیزه شخصیت هایمان برای کنش هایشان کار کنیم و زمان بگذاریم، را به با دقت بر روی تصمیمات خود و یا نزدیکانمان می توانیم تایید کنیم. معمولا ما انسانها بخش زیادی از تصمیماتمان را با توجه به احساساتمان می گیریم و بعد با عقل و منطق آن را توجیح می کنیم. برای همین در زندگی خود و یا اطرافیانمان زیاد شاهد تصمیمات و یا رفتارهایی هستیم که با انتظارات و شناختی که از آنها داریم هماهنگ نیست.