تصور کنید یک داستان کمدی با قهرمانی فقرزده آغاز می شود و در نتیجه از نظر ارزشی به نام ثروت در قطب منفی است. آنگاه طی یک صحنه، سکانس یا پرده، زندگی او دچار تغییر شده و به قطب مثبت نوسان می کند، یعنی انتقال از فقر به ثروت. 

وقتی بیننده حرکت شخصیت به سوی آرزو و هدف خود را مشاهده می کند انتقال از قلت به کثرت باعث می شود تا او یک تجربه عاطفی مثبت داشته باشد.

اما به محض رسیدن به این وضعیت با ثبات، عاطفه به سرعت از بین می رود. تجربه عاطفی تجربه ای بالنسبه کوتاه و پر انرژی است که اوج میگیرد، می سوزد و تمام می شود. و بعد تماشاگر می اندیشد: « عالی است ثروتمند شد. بعد چه اتفاقی می افتد؟»

آن گاه داستان باید در مسیر تازه ای قرار گیرد و نوعی انتقال را از مثبت  به منفی شکل دهد، منفی ای که عمیقتر و شدیدتر از وضعیت بی پولی قبلی اوست. شاید قهرمان به مافیا بدهکار شودکه وضعیتی به مراتب بدتر از فقر است. وقتی این انتقال از کثرت به کمتر از هیچ صورت می گیرد در بیننده نوعی واکنش منفی عاطفی صورت می گیرد. اما به محض اینکه قهرمان به یک نزول خوار بدهکار می شود، عواطف بیننده فروکش می کند و او با خود می اندیشد: « حرکت اشتباه. پول خود را از دست داد و به گنگسترها بدهکار شد. حالا چه اتفاقی می افتد؟»

حالا داستان باید بار دیگر در مسیری تازه تغییر جهت دهد. شاید قهرمتن برای فرار از بدهکاری، نقش پدرخوانده مافیا را بازی کند و با هویتی جعلی کنترل گنگسترها را به دست بگیرد. وقتی داستان از منفی مضاعف به مثبت کنایی انتقال می یابد، بیننده عواطف مثبت قویتری را تجربه می کند.

ما به عنوان بیننده زمانی یک حالت عاطفی را تجربه می کنیم که قصه ما را درگیر یک انتقال ارزشی کند.

منبع: کتاب داستان رابرت مک کی صفحه ۱۶۴

انتقال ارزشی در فیلمنامه یکی از نکات کلیدی فیلمنامه نویسی است. انتقال ارزشی است که باعث تحریک عواطف بیننده می شود، البته از قبل ما قرار دادن ویژگی هایی در شخصیت موجبات همدلی و همراهی بیننده را برای دقیقه های ابتدایی فیلم فراهم می کنیم و بعد از آن ایجاد نوسان در زندگی وی از مثبت به منفی و بعد از آن از به مثبتی بالاتر و سپس به منفی ای بالاتر حالات عاطفی را به خوبی در بیننده ایجاد می کنیم.