اصلی ترین نکته فیلمنامه: ایجاد شکاف بین انتظار و واقعیت
حالا اولین زیبارو از پله ها پایین می آید و از دیدن گیتس خوشحال است. فکر می کنی گیتس نرم می شود وبه او اجازه فرار می دهد؟ پس نگاه کن. آنگاه اولین تلاش می کند تا راز خود را مخفی نگه دارد. فکر می کنی موفق شود؟ پس نگاه کن. بعد از شنیدن اعترافات اولین، آیا گیتس به او کمک خواهد کرد؟ پس نگاه کن.
داستانگو در ما توقع ایجاد می کند، کاری می کند که فکر کنیم می دانیم، اما سپس در واقعیت شکاف ایجاد می کند، باعث غافلگیری و کنجکاوی ما می شود و ما را بارها و بارها به مرور داستان خود وامی دارد. و ما در هر بازنگری، آگاهی و بصیرت بیشتر و بیشتری نسبت به سرشت شخصیتهای او و دنیایشان به دست می آوریم- نوعی آگاهی از حقایق پایان ناپذیر که در زیر تصاویر فیلم پنهان اند. و آنگاه داستان خود را در زیر حرکتی پرشتاب به سوی چنین لحظاتی، در مسیری تازه قرار می دهد.
داستان گفتن یعنی دادن یک وعده: اگر به آنچه می گویم توجه کنید، شما را غافلگیر می کنم و آن گاه لذت کشف زندگی و رنج ها و خوشی های آن را در سطوح و جهانی به شما می دهم که تاکنون هرگز به ذهنتان خطور نکرده است. و مهمتر از همه اینکه،این کار باید در ظاهر آن چنان سهل و طبیعی انجام شود که گویی بیننده خودبه خود به این کشفیات نائل شده است.
منبع: کتاب داستان رابرت مک کی صفحه ۱۶۰
به نظرم اصلی ترین کار ما در فیلمنامه نویسی شکافی است که مدام بین انتظار و نتیجه ایجاد می کنیم، این شکاف ها در کنار شخصیت جذاب در ابتدا باعث ارتباط تماشگر با فیلم می شوند. برای اینکار لازم است مدام از نقطه دید شخصیتها به حوادث نگاه کنیم یا با قرار دادن خودمان به جای شخصیت در آن موقعیت، از خود بپرسیم که من به عنوان شخصیت، در حال حاضر چه انتظار چه پاسخ و یا موقعتی را دارم و در مرحله بعد فکر کنیم و پاسخی برخلاف انتظار او برایش ایجاد کنیم. و در مرحله آخر در یکی از مراحل بازنویسی بذر این شکافهایی را قبل از اینکه به آنها برسیم در رفتار و کردار شخصیتهایمان به صورت نامحسوس بکاریم تا شکاف های مورد نظر نامأنوس و غیرطبیعی جلوه نکنند.